تاریخ امروز :
تالار های نیک صالحی - Powered by vBulletin
تبلیغات
تولبار جدید و آپدیت شده مخصوص نیک صالحی آماده دانلود است ، برای دانلود کلیک کنید.
نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

آشنايي با ستارگان دو وميداني ايران

  1. #1
    zamara آواتار ها
    zamara آفلاين است همکار قدیمی بخش ورزش و ایرانگردی
    تاریخ عضویت
    Jul 2007
    سن کاربر
    50سال
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    16,677
    تشکر
    14,282
    تشکر شده 16,409 بار در 8,012 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    Exclamation آشنايي با ستارگان دو وميداني ايران



    علی باغبانباشی ستاره دو و میدانی در مسابقات جهانی را به یك فنجان چای دعوت كرده ایم. او متولد 1303 در محله پاچنار طرقبه است.

    او با همه افتخاراتی كه در ورزش دو و میدانی به دست آورده است؛ متواضع، خوش مشرب و پهلوانانه به مهمانی ما آمده است.
    ساعاتی با او نشستن و از هر دری سخن گفتن كلاس درسی ارزشمند برای كسانی است كه هنوز در اول راه هستند و بسیار باید بدانند تا همچون باغبانباشی، تربیت شوند.
    او، گفته های بسیاری دارد كه ساعتها وقت می خواهد تا از محضرش سیراب شوی و بدانی كه چگونه می شود زنده از دنیا رفت و چگونه می شود سالها با عزت و افتخار زندگی كرد و شهرت و اعتبار به دست آمده را ارزان نفروخت.
    29 سال بدون باخت كارنامه درخشانی از یك عمر تلاش علی باغبانباشی است. مردی كه سالهای سال در مسابقات مختلف ملی و بین المللی برای ایران كسب افتخار كرد و موفق به دریافت 219 مدال ارزشمند داخلی و خارجی شد.
    مردی خود ساخته كه با كسب ركورد 2 ساعت و 23 دقیقه توانست در مسابقات جهانی "المپیك ماراتن" ركورد جهانی زاتوپك را از آن خود و ایران كند و جهان را به شگفتی وادارد.
    نشستن پای صحبت چنین فرزند برومندی از ایران زمین، رخصت می خواهد.

    پس كلام را خلاصه كرده و با تعارف فنجانی چای، گوش فرا می دهیم تا با او از گذشته و حالش با خبر شویم:

    اتفاقی وارد ورزش دو و میدانی شدم. در آن سالها سربازبگیری بود. من را بردن به سربازخانه ای در مشهد و مشغول خدمت نظام شدم.
    هنوز 45 روز از خدمت نگذشته بود كه هوای طرقبه و دیدار خانواده ام بر من غلبه كرد. مرخصی خواستم، ندادند.
    ناچار بدون مرخصی با پای پیاده برای دیدن اقوام و پدر راهی طرقبه شدم، وقتی برگشتم، متوجه شدم كه گروهبان متوجه غیبت من وچند نفر دیگر شده است.
    ما را به خط كردند و مورد تنبیه قرار دادند و چهارنفر از ما را مجبور كردند كه دور پادگان بدویم... هنوز بیش از 1000 متر نرفته بودیم كه سه سرباز همراهم خسته شدند و جا ماندند، اما من دو دور كامل دویدم و خود را به جمع سربازان كه به خط شده بودند، رساندم.
    4000 متر دویده بودم، اما احساس خستگی نمی كردم.
    فرمانده گروهان كه دویدن من را دیده بود، نگاهی به من كرد و گفت: مگر نگفتم باید دو دور، دور پادگان بدوی. چرا ایستاده ای.
    گفتم: دویدم. گفت: فضولی موقوف، باید دوباره بدوی تا من ببینم... دو دور دیگر هم دویدم تا جمعاً 8 كیلومتر دویده باشم، اما باز هم سرحال جلوی فرمانده ایستادم... این اتفاق باعث شد كه مسیر زندگی ام عوض شود...
    پس از آن فرمانده هنگ مرا احضار كرد و گفت: برو خودت را برای مسابقه آماده كن...
    چند روز بعد در میدان سعدآباد از جیپ ارتشی پیاده شدیم... ما را بردند سر خط مسابقه. 8 نفر بودیم. صابری، عرب زاده، امیر رسا، سانطوریان، عصمتی، جلالی و قدرت... اینها را بعداً شناختم... رئیس تربیت بدنی تا مرا دید گفت: چرا لباس ورزشی به تن نكرده ای؟ گفتم: مرا از سربازخانه مستقیماً به این جا آورده اند و لباس دیگری هم ندارم... گفت كه عیبی ندارد.
    حاضر شو بدو تا ببینم بعدش چكاره ای... آمدیم سر خط... من تا آن زمان نه مسابقه دو دیده بودم و نه با شرایط مسابقه آشنایی داشتم. اما عاشق دویدن بودم و از طرقبه تامشهد را بارها و بارها پیاده و در حال دو آمده بودم... مسابقه شروع شد من هم پشت سر دوندگان شروع به دویدن كردم...
    سه دور را همزمان با آن چند نفر و پشت سر آنها می دویدم... آنها زیاد به خود فشار می آوردند كه از هم جلو بزنند، اما من بی خیال از مسابقه پشت سر آنها می دویدم...
    فریادها را می شنیدم كه داد می زدند بارك ا... سرباز، خوب می دوی، بدو از آنها بزن جلو، سرباز بدو، سرباز بدو.
    من هم كه این فریادها را می شنیدم. قدمها را تندتر كردم و سرعت گرفتم... یك بار متوجه شدم كه پشت سر نفر اول هستم... در دور آخر از نفر اول هم جلو افتادم و مسابقه تمام شد...
    من اول شده بودم، اما نمی دانستم چرا جمعیت فریاد می زنند.
    سرباز ركورد ایران را شكستی... من در این مسابقه ركورد ایران را كه متعلق به صابری بود و در این مسابقه او را نمی شناختم، شكسته بودم...
    برایم هورا كشیدند و فوراً كسی را فرستادند تا از آقای مظفری كه نقره كوبی داشت یك گلدان نقره بگیرند... و این اولین كاپ قهرمانی من بود.

    فنجان چای باغبانباشی در انتظار است تا او لبی تر كند. در این فاصله بهتر دیدم كه او را راحت بگذارم تا با او به میادین ورزشی پرواز كنم، حیرت انگیز است كه سربازی با پوتین ولباس سربازی این چنین بدون تمرین ركورد كشوری را شكسته باشد.

    حال با او همراه می شویم تا بدانیم در قدم بعدی چه كرده است.

    صدای هورا كشیدن سربازان در هنگ 21 و صدای تشویق سرهنگ پاشا واعزام او به تهران برای دادن مسابقه، فلاش بكی بود كه در فاصله نوشیدن چای از زبان استاد شنیده شد.
    حال می دانستم كه علی باغبانباشی در سال 1322 در هنگ 21- گروهان هشتم، سربازی شناخته شده است كه پادگانی برای او هورا كشیده اند. مردی كه با او حرف می زنم در سن 82 سالگی در نظرم همانی است كه با قامتی استوار آماده مسابقه است.
    او اكنون به عنوان سرمربی هیأت دو میدانی از جایگاه ویژه ای برخوردار است، اما من منتظر شروع مسابقه ای دیگر هستم. او را در لباس سربازی آماده و سرحال می بینم گویی زمان ایستاده است و در تصور من باغبانباشی سر خط منتظر شروع مسابقه ای دیگر است:
    خبر ركوردشكنی سربازی كه با پوتین ركورد ایران را شكست زودتر از آنچه تصور می رفت به مركز رسید...
    امریه به دستش دادند تا عازم تهران شود... هیچ كس و هیچ جایی را نمی شناخت...
    پرسان پرسان خود را به دژبان مركز رساند... همه منتظرش بودند... 63 سال قبل سربازی از دیار خراسان بزرگ و روستایی به نام طرقبه اكنون پای در جایی نهاده بود كه هیچ گاه در رؤیاهایش هم به آن فكر نكرده بود.
    اكنون او در مقابل فرمانده لشكر در خیابان ارگ تهران خبردار ایستاده است.
    در آن زمان نه هواپیما و نه قطاری بود كه سرباز هنگ 21 را به تهران برساند و خستگی راه با اتوبوسهای دم بست مشهد كافی بود تا... بگذریم... حال از باغبانباشی بشنوید كه در آن ظهر پاییزی چگونه با فرمانده لشكر روبرو شد...

    او از من پرسید سرباز چرا دیر آمدی؟
    آیا تو همان سربازی هستی كه با پوتین سربازی ركورد را شكسته ای؟...
    جواب بله قربان گفتن بود و بس...
    باغبانباشی تازه از گرد راه رسیده را فوراً سوار ماشینی كرده و یكراست به استادیوم شیرودی (امجدیه سابق) بردند...
    قرار بود در آن جا مسابقه ای بزرگ برگزار شود
    از سراسر كشور آمده بودند...
    مسابقه در مسافت 5000 متر برگزار می شد... او لباسی را كه رئیس تربیت بدنی مشهد به او اهدا كرده بود پوشیده و با كفش و لباسی ورزشی لب خط مسابقه ایستاده...
    روی پیراهن ركابی علی باغبانباشی نوشته اند مشهد... ساعت به سه بعدازظهر رسیده است...
    هنوز باغبانباشی نمی داند كه اتفاقی در حال رخ دادن است... صدای تیری بغل گوشش شنیده می شود.
    برمی گردد ببیند چه خبر است... فریاد رئیس تربیت بدنی بلند می شود... سرباز بدو چرا ایستاده ای...
    باغبانباشی می گوید:
    وقتی در مشهد اول شدم سر خط مسابقه نه هفت تیری شلیك شد و نه چنین مراسمی را دیده بودم.
    آن جا گفتند: حاضر، رو... منهم منتظر حاضر رو بودم تا بعد از این فرمان، مسابقه را شروع كنم وقتی صدای تیر را شنیدم هراسان شدم كه چه اتفاقی افتاده است، وقتی گفتند كه بدو، دیدم آن 17 نفری كه در خط مسابقه ایستاده بودند در حال دویدن هستند و صدمتر از من جلو افتاده اند...
    از روی سكوهای امجدیه مرا هو می كردند و می گفتند... مشهدی، از آخر اولی!...
    در دور سوم مسابقه به نفر آخر رسیدم... تازه گرم شده بودم... تا آن زمان معنی گرم كردن را نمی دانستم...
    نفر آخر را پشت سر گذاشتم... در دور بعد متوجه شدم نفر چهارم هستم...
    خوشحال شدم كه حداقل شاید مقام چهارم را به دست آورم...
    سه دور تا آخر مسابقه مانده بود كه دیدم تنها یك نفر آن هم با فاصله از من جلوتر است...
    دور آخر مسابقه درست پشت سر نفر اول بودم...
    اكنون به آخر خط نزدیك می شدم كه از نفر اول جلو زدم...
    و این بار ركورد ایران را شكسته بودم... كسی كه در این مسابقه عقب ماند عزیز منفرد قهرمان چند ساله كشور بود...

    تا سرباز مشهدی ما نفسی تازه كند، گفته باشم كه در جمع آن 17 نفر چه كسانی پشت سر علی باغبانباشی جا مانده اند... حتما عطاء بهمنش مفسر ورزشی پیشكسوت رادیو و تلویزیون را می شناسید، اما شاید ندانید كه او یكی از آن 17 نفری بود كه در ایام جوانی در این مسابقه كشوری شركت كرده بود.
    گروهبان جلالی، ستوان جرجانی، مسعود نیا، حسین احمدی، عصمتی و حسین هاشمی از جمله كسانی هستند كه نام آنها در خاطر باغبانباشی مانده است...

    حال ببینیم كه این سرباز مشهدی پس از كسب مقام اول كشور در تهران چه كرد و چگونه در ورزش دو و میدانی ماندگار شد...

    او می گوید:
    وقتی سربازی را تمام كردم، بیكاری را جلوی چشمانم می دیدم باید برمی گشتم طرقبه پیش پدرم...
    برای خودم نام و نشانی پیدا كرده بودم. سربازی با تمام خاطراتش به پایان رسیده بود...
    اما فرمانده از من پرسید حال كه خدمت را تمام كرده ای می خواهی چكاره شوی... ماجرا را شرح دادم و گفتم كه كاری ندارم و نمی دانم چه باید كرد...
    او نامه ای نوشت و مرا به صنایع و معادن معرفی كرد... در این نامه نوشته شده بود باغبانباشی دارای سه مدال قهرمانی كشور است و من در آن جا به كار مشغول شدم....
    ٭ اما كار باغبانباشی به این جا ختم نشد... او بعدها در مسابقات زیادی شركت كرد و مدالهای زیادی به دست آورد تا این كه در سال 1950 در المپیك فنلاند شركت كرد... در این مسابقه امیل زاتوپك هم با داشتن عناوین مهم جهانی در دو و میدانی شركت داشت و توانست با كسب سه مدال به تنهایی برای فنلاند 18 امتیاز بگیرد...
    دو و میدانی 23 رشته دارد برای همین می گویند دو، و میدانی... ورزش دو و میدانی پایه ورزشها به شمار می آید، اما متأسفانه این جایگاه ارزشمند را جدی نمی گیرند و آنچه مانده است در حد شأن و اعتبار آن نیست... اما با این همه ورزش دو و میدانی در كل دنیا از پر ارزش ترین و مدال آورترین ورزشهای جهان است... در بسیاری از ورزشها یك مدال به ورزشكار تعلق می گیرد، اما در دو و میدانی هر ورزشكاری می تواند در 4 رشته مدال كسب كند.
    علی باغبانباشی حرفهای زیادی برای گفتن دارد و ما می دانیم كه او فروتنانه نمی خواهد از 219 مدالی كه به دست آورده حرفی به میان آورد. او همان قهرمان دو "ماراتن المپیك" است كه وقتی در رم ایتالیا ركورد قهرمان المپیك "زاتوپك" را شكست او در جمع ورزشكاران جهان به باغبانباشی گفت "حال تو قهرمان جهان هستی" باغبانباشی راز سلامت خود را این گونه شرح می دهد: ...
    سه عامل اصلی در بدن انسان اگر سالم بماند انسان عمر طولانی می كند و زنده می میرد...
    اول نظم معده... كی بخور، كی بخواب و كی بخور و چی بخور در یك كلام باید به اندازه خورد و...
    دوم اعصاب راحت... وقتی دو نفر با هم درگیر می شوند كسی كه میانجی می شود می گوید اعصابت را كنترل كن... وقتی كه انسان اعصابش به هم بریزد و عصبانی شود، خون در بدنش رقیق می شود و موی رگهای مغز با آن ظرافت نمی تواند خون را عبور دهد و سلامتی انسان به خطر می افتد.
    سوم بزاق زیر زبان. این بزاق با ترشح آب دهان نرم می شود و غذا راحت تر از گلو پایین می رود. آدم عصبانی به چشمش فشار می آید مویرگهای چشم ضعیف می شود. آدم عصبانی نمی تواند غذا را درست هضم نماید و انسان دچار سوء هاضمه می شود.
    اگر اینها رعایت شود شریانهای بدن درست عمل می كنند وعمر انسان زیاد می شود، در این صورت است كه انسان با بدن سالم زنده می میرد...

    علی باغبانباشی سر رشته زیادی از باغبانی ندارد، اما از میان گلها گل محمدی را دوست دارد و از رنگ آبی هم خوشش می آید.
    او از كودكی پیاده روی را دوست داشته و از طرقبه تا مشهد را پیاده رفت و آمد می كرده است، تنها تمرین او در دو و میدانی به همان پیاده روی كه هنوز هم برای او حرف اول را می زند، اختصاص داشته است...
    از كودكی برای تفریح به سینما می رفته و فیلمی نبوده كه در سالهای دور ندیده باشد...
    خلاصه این كه علی باغبانباشی حرفهای ناگفته بسیاری دارد كه بماند برای بعد، اما بد نیست بدانیم كه او در سن 50 سالگی مشعل المپیك آسیایی را روشن كرد...
    وقتی در زمان ریاست جمهوری خاتمی به مراسم تقدیر و نكوداشت پیشكسوتان دعوت شد زمانی كه نام باغبانباشی در مراسم اعلام گردید... خاتمی از یكی از حاضرین پرسید مگر باغبانباشی زنده است؟! آری باغبانباشی و باغبانباشیها زنده اند و چه ضیافتی بوی در آغوش كشیدن و اشك به چشم آوردن خاتمی برای قهرمانی كه نام ایران را بر بلندای المپیك جهانی فریاد كشید و چه فریادی بلندتر از آن كه فریاد كنیم: نام آوران ورزش ایران هرگز نمی میرند.
    توجه به قوانين سايت و رعايت آنها نشانگر شخصيت خوب شماست.

  2. تشکرها از این نوشته :


مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 07:21 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
کليه حقوق اين سايت متعلق به  شرکت فرهنگ سازان  است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت پيگرد قانوني دارد
سئو و بهينه سازي : سئو
Powered by vBulletin® Version 4.2.2 Copyright © 2014 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved