تاریخ امروز :
تالار های نیک صالحی - صفحه اصلی
تبلیغات
تولبار جدید و آپدیت شده مخصوص نیک صالحی آماده دانلود است ، برای دانلود کلیک کنید.
صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 20 , از مجموع 75

تاريخچه پيدايش خط و الفبا و ريشه ي كلمات

  1. #1
    کاربر خوب salina آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2006
    نوشته ها
    371
    تشکر
    98
    تشکر شده 358 بار در 191 پست

    پیش فرض تاريخچه پيدايش خط و الفبا و ريشه ي كلمات





    آیا می دانید تاریخ خط نویسی به شش هزار سال قبل بر می گردد؟

    خط نویسی، در صورتی که به معنی وسیع کلمه در نظر گرفته شود و علامات تصویری را که نماینده اندیشه معینی است شامل شود، از آن زمان شروع شده باشد که نخستین کوزه گران با انگشت یا ناخن خود، خواه برای تزیین، خواه برای علامتگذاری، علامتهایی بر روی گل نرم کوزه ها بر جای گذاشته باشند
    مهمترین گامی که انسان به سوی مدنیت برداشته همانا اختراع خط است.
    بر روی بعضی از قطعات سفال، که از عصر نوسنگی بر جای مانده، خطوط رنگینی دیده می شود که بیشتر کارشناسان آنها را علایم و رموز تشخیص داده اند. گرچه این مسئله با تردید تلقی می شود، امکان دارد که خط نویسی، در صورتی که به معنی وسیع کلمه در نظر گرفته شود و علامات تصویری را که نماینده اندیشه معینی است شامل شود، از آن زمان شروع شده باشد که نخستین کوزه گران با انگشت یا ناخن خود، خواه برای تزیین، خواه برای علامتگذاری، علامتهایی بر روی گل نرم کوزه ها بر جای گذاشته باشند.
    در قدیمترین نوشته های هیروگلیفی که در سومر به دست آمده، مرغ را به صورتی نگاشته اند که با نقشه های مرغ موجود بر ظروف سفالی شوش در عیلام کمال شباهت را دارد؛ همین طور نخستین خط نویسی تصویریی که نماینده گندم است مستقیماً از تزیینات هندسی ظروف شوش و سومر اقتباس شده است. حروف مستقیم الخطی که ابتدای امر در سومر (حوالی ۳۶۰۰ قبل از میلاد) آشکار شده، ظاهراً، صورت خلاصه شده ای است از رموز و رسوم نقاشی شده یا کنده شده بر ظرفهای گلی نواحی جنوبی بین النهرین و عیلام.
    بنابراین، خطنویسی نیز، مانند نقاشی و حجاری، از شاخه های هنر کوزه گری است؛ گلی که از زیردست کوزه گر به شکل ظرف بیرون می آمد، و مجسمه ساز با آن پیکرها را می ساخت، و برای بنا آجر بود، برای خط نویس ماده ای بود که مطالب خود را بر آن می نوشت. با ملاحظه این نکته، بخوبی می توان دریافت که چگونه از این مقدمات، به صورت تدریجی و منطقی، خط میخی در بین النهرین به وجود آمده است.
    قدیمترین رمز تصویری که تاکنون شناخته شده آنهایی است که فلیندرزپتری بر روی قطعات سفال و ظروف گلی و تکه های سنگ در مقابر ماقبل تاریخی مصر و اسپانیا و خاور نزدیک کشف کرده و، با سخاوت خاصی که در اندازه گیری عمرهای تاریخی دارد، تاریخ آنها را به ۷۰۰۰ سال پیش رسانیده است.
    این رموز و علایم خط نویسی، که در حوضه مدیترانه به دست آمده، شامل نزدیک به سیصد رمز است که بیشتر آنها در نواحی مختلف با یکدیگر شباهت دارند، و این خود نماینده روابط بازرگانی است که میان کشورهای اطراف مدیترانه در ۵۰۰۰ سال قبل از میلاد وجود داشته است.
    این رموز و علایم را نمی توان تصویر و نقاشی به معنی حقیقی کلمه دانست، بلکه بیشتر جنبه علامات تجارتی را دارد که نماینده مالکیت و کمیت و سایر اطلاعات مربوط به مبادلات بازرگانی بوده، و بورژوازی، که این اندازه مورد تمسخر است، احتمالا با توجه به این نکته که صورتحساب تجارتی اساس تمام ادبیات را تشکیل می دهد، تسلی خاطری پیدا خواهد کرد.
    با آنکه این علامات نماینده حروف نبوده و هر یک از آنها یک کلمه یا یک فکر کامل را نمایش می داده است، با الفبای فنیقی کمال شباهت را دارد. پتری چنین نتیجه می گیرد که:" عده زیادی از رموز، بتدریج، در دوره های ابتدایی به وسیله بازرگانان به کار افتاده، از کشوری به کشور دیگر رفته اند... و در پایان دو دوجین از آنها برای دسته ای از هیئتهای بازرگانی حالت ملکیت مشاع پیدا کرده؛ باقی رموز، که منحصر به ناحیه خاصی بوده، در این انزوا خرده خرده از بین رفته و مرده اند." این نظریه که علامت رمزی اصل الفبا باشد بسیار جالب توجه است، و این را نیز باید گفت که تنها استاد پتری این نظر را دارد.
    قضیه تکامل و تطور این علایم رمزی، هر چه بوده، همعرض با آن، نوعی از خط نویسی وجود داشته که از شعب نقاشی به شمار می رود و افکار را به وسیله تصاویر مجسم می ساخته است؛ هنوز بر تخته سنگهای مجاور دریاچه سوپریور آثاری از تصاویر غیر ظریفی دیده می شود که هندی شمردگان آمریکا، به وسیله آنها، قضیه گذشتن خود را از این دریاچه هولناک با افتخار روایت کرده اند تا آیندگان، بلکه نزدیکان آنان، از این امر آگاهی پیدا کنند. به نظر می رسد که تطور و تحول نقاشی به خطنویسی، در پایان عصر نوسنگی، در سراسر مدیترانه صورت گرفته باشد.
    عیلام، سومر و مصر به یقین در ۳۶۰۰ سال قبل از میلاد، و به احتمال خیلی قبل از آن، مجموعه ای از تصاویر نماینده افکار ترتیب داده بوده اند که هیروگلیف نامیده می شد؛ چرا که کاهنان بیشتر آن را به کار می بردند. مجموعه دیگری شبیه به اینها در کرت پیدا شده که حدود تاریخ ۲۵۰۰ قبل از میلاد را دارد.
    بعدها خواهیم دید که چگونه از این خط نویسی هیروگلیفی، که هر صورت آن نماینده فکری است، در نتیجه استعمال و دستکاری و خلاصه کردن، مقاطع و هجاها نتیجه شده، و پس از آن، چگونه هر مقطع و هجایی نماینده اولین صوت آن هجا شده و به این ترتیب تبدیل به حروف شده است.

    در مصر احتمالاً در تاریخ ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد این خط را می شناخته اند ولی تاریخ پیدایش آن در جزیره کرت حدود ۱۶۰۰ قبل از میلاد است. فنیقیان الفبا را اختراع نکرده، بلکه آن را وسیله داد و ستد خویش قرار داده بودند و ظاهراً آن را از مصر و کرت گرفته بتدریج در صور و صیدا و بیبلوس وارد کرده، پس از آن به سایر شهرهای مدیترانه صادر کرده اند؛ به این ترتیب، فنیقیان چون دلالهایی بوده اند که انتقال الفبا به وسیله آنان صورت می گرفته و هرگز خودشان مخترع آن نبوده اند. هنگامی که زمان هومر یونانی رسید، یونانیان این حروف فنیقی را- و به عبارت دیگر حروفی را که تمام قبایل آرامی در ایجاد آن دست داشته اند- گرفتند و آنها را با دو اسم سامی، که نماینده دو حروف اول است، نامیدند( آلفا، ALPHA؛ بتا،BETA، در عبری الف، ALEPH، بت،BETH).
    چنانکه ملاحظه می شود، خطنویسی محصول و نتیجه تجارت است؛ در اینجا یک بار دیگر متوجه می شویم که فرهنگ تا چه حد مدیون بازرگانی است. آنگاه که کاهنان برای خود مجموعه ای از تصاویر وضع کردند، که عبارات سحری و دینی و پزشکی خود را با آن بنگارند، دو جریان مختلف تاریخ، که معمولاً با یکدیگر سر سازگاری ندارند، یعنی دین و دنیا یا کاهن و بازرگان، موقتاً با یکدیگر سازش کردند و بزرگترین اثری را که بشریت، پس از شناسایی سخن گفتن، به آن دست یافته بر جای گذاشتند.
    می توان گفت که پیدایش خط و تکامل آن خالق تمدن است، زیرا وسیله نگارش و برجاگذاشتن و انتقال علم و معرفت را فراهم ساخته و اسباب فزونی دانش و ادبیات گردیده و در میان قبایل مختلف با یکدیگر لغت واحدی ایجاد کرده و، در واقع ، با ایجاد حکومت واحد خطی، در انتشار صلح و نظم کمک فراوان کرده است. پیدایش خط حدی است که ابتدای تاریخ را نشان می دهد، و هر اندازه معرفت ما به آثار گذشتگان بیشتر شود، این نقطه شروع عقب تر می رود.




    منبع:تاریخ ویل دورانت
    ای کاش آب بودم ...
    ( احمد شاملو )

  2. کاربران : 3 تشکر کرده اند از شما salina برای ارسال این پست سودمند:


  3. #2
    كاربر متخصص shahedeh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2006
    محل سکونت
    ان هفتاد
    نوشته ها
    3,991
    تشکر
    427
    تشکر شده 1,498 بار در 591 پست

    پیش فرض تاريخچه پيدايش خط و الفبا

    تاریخچه پیدایش خط و الفبا - ۱


    تصویر گاو و بز در غار لاسکو - فرانسه
    حدود بیست و دو هزار سال پیش، انسان در غارهای لاسکو (Lascaux) نخستین تصاویر گفتاری را برروی سنگ و دیوار رسم کرد.


    از آن پس تقریبا هفده هزار سال طول کشید تا هنر خط و نوشتار، شگفت انگیزترین دستاورد انسان، بوجود آید. باستان شناسان معتقدند که احتمالا انسانهای اولیه علامتهای مکتوب را به منظور حفظ حکایتهای خود و تاریخ نویسی ابتدایی به کار گرفته اند.

    ده ها هزار سال است که طرح گونه ها، علامتها و اشکال به عنوان وسیله ای برای ارتباط پیامهای ساده بین انسانها به کار می رود. تاریخچه خط و الفبا فرایندی طولانی دارد و این فرایند به کندی و با پیچیده گی پیش رفته است. تا جایی که اسناد نشان می دهد، خط و نوشتار در "میان رودان" یا همان بین النهرین (Mesopotamia)، سرزمین بین دو رودخانه دجله و فرات، آغاز شد. این سرزمین که از خلیج فارس تا بغداد امتداد دارد، در حدود سه هزار سال قبل از میلاد مسیح به دو ناحیه سومر (Sumer) در جنوب و کلده (Akkad) در شمال تقسیم می شد.

    سومری ها و کلدانی ها در ناحیه جغرافیایی واحدی بطور هماهنگ زندگی می کردند، اما زبانهایشان تا حد زیادی با هم تفاوت داشت (تفاوتی مانند زبانهای آلمانی و ژاپنی) این دو جامعه متمدن در مجتمع های کوچک پیرامونهای شهرهای بزرگی مثل بابل (Babylon) زیر حکومت فرمانروایان زندگی می کردند. اکثرا جمعیت بین النهرین را چوپانها و کشاورزان تشکیل می دادند. این سلسله مراتب در نخستین لوحه های دستی سومری که از مجتمع معبد بزرگ در اوروک (Uruk) - به عنوان نخستین اسناد مکتوب معبد بزرگ - به چشم می خورد.

    بدین صورت می توان نتیجه گرفت که نخستین علامتهای نوشتاری برای ضبط محاسبه های مربوط به کشاورزی به کار می رفته. لوحه های دیگری نیز در معبد لاگاش کشف شده که نشان از آن دارد که ساختار اجتماعی معبدیان شامل 18 نانوا، 31 آبجوساز، 7 برده و 1 آهنگر بوده است.


    یکی از لوحه های سومری
    مدارک دیگر نشان می دهد که بین سومریها نه تنها استاندارد نقره رایج بوده بلکه پول نیز به اجاره داده می شده. و همچنین لوحه ها نشانگر این موضوع اند که در مدارس سومری، که در یک سوی آنها درس معلم و در سوی دیگر مشق محصل حک شده، می توان پی برد که خواندن و نوشتن به خط میخی را چگونه یاد می گرفتند.


    نخستین کتیبه های این نوع خط (خط میخی)، که به عقیده کارشناسان نوعی یادداشت محسوب می شده، شامل طرح گونه هایی ساده جهت نشان دادن شکل اشیا است. بطوریکه در این خط، شکل اشیا نقاشی می شده. مثلا: سرگاو نشانه "گاو" بوده، یا شکل شرمگاه زنانه، نشانه "زن" بوده است. این نوع خط را می توان، اولین نوع خط بشری نام برد.

    آنطور که مشخص است، این انسانها به کنارهم گذاشتن این تصاویر قصد نوشتن مطلب و جمله ای کامل را داشتند، که به آن اصطلاحا "خط اندیشه نگار" می گویند. برای مثال اضافه کردن شکل کوه به شکل شرمگاه زنانه، به معنی "زن خارجی (بیگلنه)" – زنی که از آن سوی کوها آمده – بود، که برخی معتقدند که چنین لقبی به کنیزها داده می شد. تا کنون بیش از 1500 نمونه از این نوع خط تصویری توسط باستان شناسان شناسایی شده است.

    با گذشت زمان، خط تصویری دیگر برای نمایش اشیا به کار نمی رفت بلکه بر اساس مفهوم متن (context)، معانی گسترده تری پیدا کرد و تکامل جالبی در حدود 2900 سال قبل از میلاد حاصل شد. انحنای علامتهای تصویری اولیه از بین رفت. در مناطق باتلاقی و کرانه رودخانه های میانرودان، خاک رس و نی فراوان وجود داشت، در حالیکه رسم خطوط منحنی در گل رس خشک شده از لحاظ فنی دشوار بود، پس کتاب نویسان به علامتهای مستقیم روی آوردند.

    کاتبان از لوحه های رسی استفاده می کردند و اشیا یا شکلهایی را که می خواستند به تصویر در آورند را با قلمهایی از نی (که یک سر آن را می تراشیدند) می کشیدند. سومریها این قلمها را (که نسلهای نخستین خودکار و خودنویسهای امروزی بشمار می رفتند) به شکل مثلث می تراشیدند. پس آنچه روی لوح رسی شکل می گرفت، شکل میخ بود و با ترکیب این علامت میخ مانند نوعی خط نوشتاری معروف به "خط میخی" پدیدار شد.

  4. کاربران : 5 تشکر کرده اند از شما shahedeh برای ارسال این پست سودمند:


  5. #3
    همکار قدیمی kouroshe_kabir آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2006
    نوشته ها
    1,319
    تشکر
    957
    تشکر شده 2,362 بار در 898 پست

    پیش فرض

    آغـاز نگـارش


    ايران در اواخره هزاره سوم ق.م.

    طي هزاره سوم و اوايل هزاره دوم ق.م. فلات ايران به چند منطقه فرهنگي متمايز از يكديگر تقسيم شده بود. فرهنگ گرگان سراسر منطقه شرق درياي مازندران را در بر مي گرفت. فرهنگ گيان چهارم- سوم و گودين چهارم، منطقه شرق لرستان را شامل مي گرديد. فرهنگ يانيك ، از شرق آذربايجان آغاز شده و تا قسمتهاي مركزي ايران گسترش يافته بود. در جنوب ، جنوب شرقي و شرق ايران،سه فرهنگ مختلف با سفالهاي منقوش ، فارس، كرمان و سيستان را زير پوشش خود در آورده بود.
    شرق درياي مازندران
    فرهنگ گرگان
    در شمال شرقي فلات ايران سفال خاكستري فرهنگ گرگان تركيبي بود از فرهنگ بومي منطقه و عناصري كه به احتمال از غرب وارد منطقه شده بودند. آثار اين فرهنگ را مي توان در نقاطي مانند" شاه تپه " " تورنگ تپه " " ياريم تپه " " دره گز" و چند محل ديگر مشاهده كرد.
    سفال خاكستري منطقه گرگان ، حتي تا تپه " حصار " در نزديكي دامغان در حاشيه فلات مركزي نيز گسترش پيدا كرده بود طبقات و لايه هاي اصلي استقرار در اين دوره از فرهنگهاي پيش از تاريخ ايران، به نيمه دوم هزاره سوم ق.م. تعلق دارند. به نظر مي رسد كه استقرار عصر مفرغ دريايم تپه و در دوره IIIb در تپه " حصار " دامغان بر اثر ورودمهاجمان شرقي در يك زمان به پايان رسيده باشد. تپه " حصار " در دوره IIIc دوباره آزاد شد و جوامع مستقر در " شاه تپه " و " تورنگ تپه " بدون وقوع حادثه اي به زندگي خود ادامه دادند.
    سفال اين مرحله تداوم سفال خاكستري داغدارلايه هاي قديمتر است. ظروف سفالين معمولا" با خطوط متقاطع يا جناقي داغدار تزيين شده بودند. كوزه هاي بلند ، ظروف با لوله هاي ناوداني و قمقمه از شكلهاي متداول دوره حصار IIIb است. برخي از ظروف ، مانند ظروف ميوه خوري پايه بلند و كوزه هاي استوانه اي لوله دار، از سنگ مرمر ساخته شده بود. از فراواني اشياي مسي گرگان در اين دوره به آساني به آن فلز دسترسي داشته اند. تيغه هاي خنجر سر تكمه اي، مهره اي مسطح مسي، چكش، تبر، سنجاقهاي سرگرد و علمهايي با سرمنقوش، از جمله اشياي مسي به دست آمده از قبور را تشكيل مي دهند. آنان طلا و نقره و قلع در ساختن ظروف و اشياي كوچك و از سنگهايي قيمتي به ويژه عقيق، براي ساختن مهره استفاده مي كردند. وفور انواع اشياء و لوازم در نيمه دوم هزاره سوم ق.م. اشاره اي است به وجود ثروت زياد در سرزمين گرگان . شيوه هاي گوناگوني به كار رفته در ساختن انواع توليدات صنعتي ، از يك سو گوياي ارتباط با دره رود سند – حتي شايد دورتر با سرزمين چين – و از سوي ديگر ، با آناتولي و بين النهرين در غرب است. يكي از دلايل اين ارتباط قرار داشتن اين منطقه در سر راه تجارتي ميان شرق و غرب بوده است. فرهنگ سفال خاكستري گرگان به احتمال زياد در حدود 1900 يا 1800 ق.م. به پايان آمده است. از اين تاريخ تا حدود سال 150 # 930 ق.م. ظاهرا" به استثناي " تورنگ تپه " بقيه محوطه هاي باستاني متروك بودند و چيزي از سرنوشت ساكنان آنها بر ما آشكار نسيت.
    دليل ترك اين محلهاي اسكان، به احتمال فراوان هجوم طوايف چادر نشين آريايي از سرزمينهاي آسياي مركزي بوده است. طوايفي كه با ورود خود ، شهري را ويران كردند و زندگي در زير چادرها يا فضاي باز را ترجيح دادند. اين مهاجران جديد، بعدها حركت خود را به سمت قسمتهاي جنوبي تر ادامه دادند. با توجه به اين نكته كه " تپه " حصار " و " ياريم تپه " ، شرقي ترين محلهاي اسكان در منطقه فرهنگ گرگان بوده و پيش از ساير محوطه ها اسكان در منطقه فرهنگ گرگان بوده و پيش از ساير محوطه ها ويران شده است، شايد بتوان مسير ورود آرياييهاي تازه وارد به ايران را از سرزمينهاي شرقي تر آسياي مركزي مشخص كرد.
    در مسير غرب، مدارك و شواهد چشمگيري ارتباط ميان فرهنگهاي سفال خاكستري ايران را با آناتولي ، مجمع الجزايز اژه و اروپاي مركزي نشان مي دهد. اين مدارك مشابه اغلب با مردمي ارتباط مي يابند كه به زبان هند و اروپائي سخن مي گفتند. از سوي ديگر ، فرهنگ سفال خاكستري گرگان در شرق به سرزمين تركمنستان راه يافت كه ما آن را در دوره پنجم استقرار در " نماز گاتپه " مشاهده مي كنيم.
    شمال غرب ايران
    فرهنگ يانيك
    در اواسط نيمه اول هزاره سوم ق.م. مهاجماني از آن سوي كوههاي قفقاز و شرق آناتولي از راه آذربايجان شرقي وارد سرزمين ايران شدند و در بخش وسيعي از آن سكني گزيدند قديمترين آثار و بقاياي اين مردم در " يانيك تپه" از طريق سفال خاكستري داغداري شناسايي شده استكه رنگ آن از خاكستري تا سياه متفاوت است. اين سفالها دست سازند و لبه تقريبا" چهار گوش در مقطع ته نوك تيز و ظاهري شبيه به ظروف فلزي دارند و از ظروف سفالي ظريف با بدنه نازك به رنگ خاكستري گرگان كاملا" متمايزند. سفال يانيك در آغاز دوره اول مفرغ قديم با طرحهاي كنده هندسي و پرشده با خميري سفيد رنگ تزيين شده . در نيمه دوم ( دوره دوم مفرغ قديم ) طرحهاي كنده جاي خود را به طرحهاي داغدار داد. مردم فرهنگ يانيك ، سرتاسر شمال آذربايجان تانيمه شمال درياچه اروميه را اشغال كردند.
    در يانيك تپه 9 لايه ساختماني با بناهاي مدور متعلق به نيمه اول اين فرهنگ مشخص شد. راه ورود به داخل منازل، از طريق بام بوده است. وجود نوع خانه هاي مدور دريانيك تپه همراه با سفال ويژه اين دوره در دو منطقه ديگر در شنگاويت ( Shengavit ) در قفقاز و در بت يراح( Beth Yerah ) در فلسطين، پراكنده مردم فرهنگ عصر مفرغ را در منطقه وسيعي از آسياي غربي آشكار مي سازد.
    در نيمه دوم فرهنگ يانيك ، خانه هاي مدور جاي خود را به بناهاي راست گوشه با يك در ورودي داد. در اين خانه ها، دسترسي به پشت بام با نردبان ميسر بود. فرهنگ يانيك – در طول نيمه دوم عصر مفرغ قديم – از راه سرزمينهاي كوهستاني رشته كوههاي الوند به سمت جنوب ايران به حركت در آمد و به دشت همدان راه يافت. آثار اين فرهنگ، در شماري از تپه هاي باستاني در بررسيهاي منطقه همدان شناسايي شده است. دوره پنجم در گودين را همين اقوام نابود كردند و با استقرار خود در آنجا دوره چهارم گودين را به وجود آوردند. حتي تعدادي از سفال نوع نيمه دوم فرهنگ يانيك ، در تپه " گيان " نهاوند نيز گزارش شده است. همچنين در ملاير آثار فرهنگ يانيك در ميان بقاياي لايه هاي متعلق به هزاره سوم مشاهده شده است.
    فرهنگ يانيك ، در " گوي تپه " در آذربايجان غربي ، در حدود 2050 ق.م. به پايان رسيد. در جنوب گودين تپه – تقريبا" در همان زمان – با ورود فرهنگ دوره هاي چهارم و سوم گيان از ميان رفت .
    ورود فرهنگ يانيك به سرزمين ايران در طول هزاره سوم ق.م. بخشي از حركت گسترده قبايل و طوايف ساكن در شرق آناتولي و جنوب قفقاز بود كه به طور همزمان ، شاخه هاي ديگري در جهت غرب وارد شمال سوريه و فلسطين شد و فرهنگ خربت كراك ( Khirbet Kerak ) را بنيان نهاد.
    با از ميان رفتن فرهنگ يانيك ، سفال تازه اي به رنگ پلي كرم ( چند رنگي ) به رنگهاي قرمز و كرم و سياه ظاهر شدكه با سفال كاپاد وكيه و اليشار هويوك در آناتولي مركزي ارتباط داشت. دارندگان سفال چند رنگي ، در اوايل هزاره دوم ق.م. منطقه غرب درياچه اروميه، از گوي تپه در جنوب تا خوي در شمال را به اشغال خود در آوردند.
    اين سفال در گوي تپه در دوره هاي D, C ظاهر شد . عناصر تزييني سفال چند رنگي گوي تپه D,C با وجود تفاوتهاي در شكل ظروف ، ظاهرا" از سنت سفالگري " سفال كاپادو كيه " و ترييالتي " ( Trialeti ) گرفته شده است. سفال كاپادوكيه درحدود 1900 ق.م. در آناتولي مركزي ناپديدشد، اما در ترييالتي در گرجستان به سالهاي 1550 تا 1450 ق.م. تاريخ گذاري شده است. انتساب ميانگين دو تاريخ فوق ، يعني 1900 در آناتولي و 1450 در گرجستان براي آغاز گوي تپه D, C شايد به دور از واقعيت نباشد. وجود يك تك از سفال " نوع خابور" در " دينخواه تپه " در جنوب غربي درياچه اروميه ارتباط ميان دو منطقه را بيشتر تاييد مي كند.
    سفال مشخصه نيمه دوم گوي تپه D.C كه از اواسط هزاره دوم تاعصر آهن ادامه يافته در دينخواه تپه نيز ظاهر شده است. شكلهاي متداول اين نوع سفال يعني كوزه هاي گردن بلند، كاسه هاي شكمدار با لبه به خارج بر گشته و يا كوزه كروي با لبه ضخيم ، به رنگ خاكستري و قرمز داغدار در عصر آهن در حسنلوي پنجم و دينخواه تپه نيز متداول بود.
    از ديگر محوطه هاي شناخته شده در محدوده فرهنگ يانيك، مي توان از " هفتوان تپه " در نزديكي شهر سلماس ياد كرد كه از هفت دوره تشكيل شده است . قديمترين آنها، دوره هفتم متعلق به دوره سوم عصر مفرغ قديم ( 1900- 2300 ق.م. ) و جديدترين آنها ، دوره اول متعلق به دوره ساساني است.
    خدا حافظ

  6. کاربران : 3 تشکر کرده اند از شما kouroshe_kabir برای ارسال این پست سودمند:


  7. #4
    همکار قدیمی rezamediatak آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2006
    محل سکونت
    sony w810 i
    نوشته ها
    5,559
    تشکر
    741
    تشکر شده 17,907 بار در 7,013 پست

    پیش فرض فونت میخی باستانی ایران

    از این لینک می تونید این فونت رو دریافت کنید.
    http://fonts.kainhofer.com/rkaf_oldpercunei.html
    من از پستي و از زاري هم از خواري گريزانم
    منم دلبسته اين خاک ، من فرزند ايرانم


  8. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما rezamediatak برای ارسال این پست سودمند:


  9. #5
    همکار قدیمی Zilan آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2006
    محل سکونت
    w550
    نوشته ها
    459
    تشکر
    605
    تشکر شده 1,216 بار در 413 پست

    Arrow خط و خوشنويسي ، انواع آن و ارزشهاي بصري هر يك

    خط و خوشنويسي

    نقش سازنده و مؤثر هنر خط در پيشبرد علوم و پايه گذاری تمدن و فرهنگ اصيل چنان مؤثر عميق و بنيادين و آن چنان گسترده و نامحدود بوده است كه در وصف نمی گنجد .
    ارتقاء سطح دانش بشری در همه موضوعات مرهون هنر خط و نگارش و كتابت است اعجاز اين هنر ، توانست اندوخته های بشری را طی تاريخ در اختيار سراسر اين جهان و همة مردمان قرار دهد .

    خط توانست فراتر از زمان و مكان و مرزها و فرهنگ ها ، حاضران را با گذشتگان پيوند و اتصال دهد و انتقال علم و انديشة انسانها را ميسر نموده و تداوم بخشد نگارش و كتابت در طول حيات خود توانسته است افكار ، احساسات ، معلومات و تجربيات گذشتگان را در تاريخ ثبت كند و از دستبرد ، تباهی ، تاراج و زوال محفوظ دارد . تا نسل حاضر از اندوخته های نياكان خود برخوردار و بهره مند شود .

    هنوز از زمان پيدايش و يا اختراع خط ، اطلاع دقيقی در دست نيست . اما آنچه بدون ترديد مشخص است اين است كه خط و يا اختراع علائم نگارش و ترسيمهای قراردادی در بين نوع بشر از مفيدترين و مهم ترين اختراعات و باعث شكوفائی تمدن بشری شده است .
    هنر خط ، همانند ديگر دستاوردهای انديشة بشری ، دورانهای مختلفی را طی نموده است و پس از سپری نمودن اعصار و قرون طولانی به مرحلة كنونی خود رسيده است . پيدايش خط در آغاز به صورت تصويری و ترسيمی بوده و هر تصوير نمايندة يك انديشه و يا يك واقعه محسوب می شده است . سپس مرحلة رمزی آن پيش آمده كه هر حرف نشانگر كلمه و تصويری بوده است .

    در آن روزگار 24 الفبای قراردادی بوجود آمد كه همگام با بكاربردن آنها ، از علامتهای پيچ در پيچ هيروگليف نيز استفاده می شده است . از آثار آن دوره ؛ اهرام مصر ، كتيبه ها و نوشته های فراوان در كشور مصر است . پس از مصريان ، فنيقيان آن حروف اوليه را به درجة عالی تری رسانده و سپس يونانيان به آن كمال مطلوب را بخشيدند . آنگاه خط آسانتری بنام خط هيراتيكی در حدود 1900 سال قبل از ميلاد مسيح بوجود آمد . پس از آن يك نوع خط مورتيكی جانشين آن گرديد كه اين خطوط را برروی سنگهای نازك و سفيد حك می كردند .

    گرچه نوشتن و حك كردن بر روی اينگونه اجسام سفت ، امری بسيار مشكل بود ، لكن اين دشواری مانع از تحرير نمی شد . كتيبه ها و سنگ نوشته های زيادی از كتابخانه های بابل و ايلام بدست آمده است .

    بطور خلاصه در ايران در عهد هخامنشی خط ميخی در عهد ساسانی خط پهلوی و از عهد ورود اسلام به ايران خطهای كوفی و نسخ و سپس نستعليق رايج بوده است .

    در مورد زمان پيدايش خط تاريخ ، مشخصی نمی توان قائل شد ، چون امری تدريجی بوده و طی سالها يا قرنها به صورت مشخص تجلی و ظهور پيدا كرده است ، لكن تشخيص اصل و بنياد و ريشة هر خط ، با استناد به آنچه در دست است ، تا حدودی ميسر است .

    1ـ كوفی
    2ـ نسخ

    و خطوط ديگر ، از تأثير گذاری نوعی بر نوع ديگر پديدار شده اند .

    پيدايش خط كوفی را چنين آورده اند :

    لذا می توان دريافت كه خط كوفی ، نتيجه ای از نظم و ترتيب خط حجازی می باشد . ( لازم به ذكر است كه در آغاز ، خط كوفی در كنار خطوط عِبری و سريانی ، جزو خطوط در امپراطوری بزرگ ايران و روم ، حائز اهميت نبود و وقتی نامدار شد كه خط رسمی دين اسلام گرديد و مورد توجه رسول اكرم ( ص ) و مسلمانان صدر اسلام قرار گرفت . )

    خط عربی قبل از اسلام ، منحصر به شبه جزيره عربستان بود و توسعة آن با انتشار دين اسلام انجام پذيرفت و در سرزمينهای فتح شده همپای دين اسلام منتشر شد و مشرق و مغرب را پر نمود و بر زبانهای اصلی ممالك غير عرب ، غلبه كرد .

    بعد از آن پيوسته سليقه ها و ذوق های اقوام مختلف كه در شهر كوفه گرد آمده بودند ، دست به كار شدند تا آنكه شيوة كوفی از حجازی فاصله پيدا كرد و صورت خط حجازی تقريباً به حال ابتدائی خود باقی ماند . ولی خط كوفی ، جلوة بهتری پيدا كرد و در نيمة اول قرن اول هجری ، به آخرين صورت مستقل خود ، رسيد و حروف آن از حروف نسخی آن زمان هم از حيث جلوه ، و هم از جهت ، حروف بهتر شد .

    همان طور كه عبريان ، خط مربع ، و سريانيان خط سريانی و نسطوريان خط ستر نجيلی را مخصوص كتابهای دينی و علمی خود قرار داده بودند ، مسلمانان نيز ، خط كوفی را كه صورت و هیأتی بهتر يافته ، و مشابه خط ستر نجيلی شده بود ، خاص نوشتن قرآن قرار دادند و بعدها آن را در تزيين مساجد و سكه ها و كتب ، مورد استفاده قرار دادند و به دليل احساس نياز هويت برای معماريهای اسلامی ، مساجد و بناهای اسلامی ، كاربردی در كتيبه ها پيدا كرد كه پس از مصرف و كاربرد در كتابت به روی ديوارها و ستونها و مناره ها خود را بالا كشيد و هم زمان تزئينی تر شد و به دليل اجتناب طراحان از ايجاد نقوش تحريم شده ، نقش و نگاره هايی به آن اضافه شد و فضاهای خالی ، با گردش های قلم ، فرهنگی جديد را در مقاطع مختلف به وجود آورد . خط عربی به تبعيت از دين اسلام ، در ممالك دور و نزديك نفوذ كرد تا جايی كه ناحیة وسيعی از جهان ، يعنی آن قسمت از ميان شط فرات ، از مشرق و سواحل اقيانوس اطلس از مغرب ، و سواحل شمالی مديترانه از شمال و خط استوا از جنوب واقع است ، به اين زبان تكلم كرده و به آن خط كتابت كردند . و بعضی با خط و زبان خود صحبت و به خط عربی كتابت كردند ، مانند ايران .

    سلسله فتوحات اسلامی ، از راه آسيای صغير به مصر و به طرف شمال آفريقا و ممالك مغرب ( تونس ، الجزاير ، مراكش ) كشيده شد و تمدن اسلامی و خطوط اسلامی به دنبال آن در اين سرزمينها جايگزين گرديد .

    خط در اين نواحی كه احتمالاً از اوايل قرن دوم بايد متداول شده باشد ، نوعی كوفی و مشتق از آن است و به خط مغربی معروف ، و از قديمی ترين خطوط اسلامی است كه در تمام آفريقای شمالی ، به جز مصر و قسمتی از ساير نقاط آفريقای شرقی و مركزی و با جزئی تغيير ، معمول گرديده است .


    خط كوفي :

    چون اسلام در ايران انتشار يافت ، خط كوفی جايگزين خط پهلوی ساسانی و دين دبيرة اوستايی شد و ايرانيان تقريباً از اواخر قرن اول و اوايل سدة دوم هجری كم كم در نوشته های خود خط كوفی را معمول داشته و آنرا جايگزين خط پهلوی نمودند .

    خط كوفی ابتدا ، بی نقطه و بدون حركات ( ضمه و كسره و فتحه ) و اِعراب بود . اين نقيصه خواندن اين خط را مشكل می ساخت .

    ابوالاسود الدؤلی كه از فضلا و ادبای معروف كوفی بود ، و در خدمت حضرت علی ( ع ) به اكتساب علوم پرداخته و در جنگ صفين ملتزم ركاب بود ، و از آن بزرگوار اخذ نحو كرده بود ، از برای تسهيل امر خوانندگان قرآن ، نقطه را وضع نمود و گمان می رود وی اين طريقه را از خطوط كلدانيان و سريانيان اخذ كرده باشد ، زيرا اين طوايف از همسايگان بين النهرين و بابِل بودند ، و در كتابت آنها نقطه استعمال می شد . به خلاف خطوط ميخی و پهلوی ايرانيان . و هيروگليف مصريان و فنيقيان كه در كتابت آنان نقطه مستعمل نبود .

    صاحب الفهرست می نويسد : (( ابوالاسود به كاتب چنين می گفت : نويسنده ، در موقع نوشتن به هوش باش و مرا ببين ، چون به خواندن در آمدم ، نظر به لبان من نما ، اگر به فتحه و گشوده خواندم ، نقطه را بالای حرف بگذار ، و اگر به پيش خواندم ، نقطه را بگذار بين حرف ، و اگر به زير خواندم نقطه را در زير بگذار . ))

    صاحب اللمعه الشهيمه می آورد : (( در صدر اسلام نقطه برای حركات استعمال می شد و واضع او يعقوب رهاوی بود و اين نقاط به جای حركات به كار می رفت . )) خط كوفی در عـصر دولـت عبـاسی ( 132 ـ 656 هـ . ق ) به مرتبة رفيعی از زيبائی در رسم و شكل رسيد ، و انواع خط كوفی از پنجاه نوع متجاوز شد . مشهورترين آنها ، كوفی محرر ، مشجر ، مربع ، مدور و متداخل بود . نكتة مهم در استفاده از خط كوفی در كتيبه نويسی اين است كه تابع قواعد اكيدی نبود ، بلكه عملاً دست هنرمند را در ابداع و اجرای شكلهای تزئينی آن باز می گذاشت . در ابتدا ، حروف به آذين های سادة برگ و گل منتهی می شد . اين خط بنا بر سليقه و توانايی طراح ، به روی اصل آن فرعياتی اضافه می شد ، به اين معنا كه قواعد مفروض به عنوان محور قرار گرفته می شد و دست هنرمند ، نقوش و گل و برگهای منشعب از آن فضاهای خالی را پوشش می داد . شكلهای عمدة اين تزيينات عبارت بودند از : ادامة حروف به صورت برگ ، گل ، بافته ، گره خورده ، به هم تابيده ، در هم پيچيده شده ، شكـل سر انسان ، يا حيوان .

    با همه اين تفضيلات خط كوفی از نظر تاريخ نگاران ، به دو دستة بزرگ تقسيم می شود :

    1ـ كوفی مغربی 2ـ كوفی مشرقی

    كوفي مغربي خود به انواع : قيروانی ، تونسی ، جزايری ، سودانی تقسيم می شد .




    كوفي مشرقي عبارت است از شيوة عربی و شيوة ايرانی و شيوة مختلط . ( كه شيوة عربی به اقسام مكی ، مدنی ، كوفی ، بصری ، شامی ، مصری ، منقسم می گردد . )






    خط كوفی ويژگيهای مهمی در هنر ايران دارد . يكی از آن ويژگيها اين است كه هيچ هنری تاكنون به اين حد نه فقط در تزئين معماری آثار مقدس و مهم ، بلكه در اشياء كاربردی زندگی روزمره از خط و تزئينات خطی استفاده نكرده و اصلاً هيچ خطی به اندازة رسم الخط كوفی برای مقاصد تزئينی به اين حد ، مناسب نيست .


    كوفي بنايي (معقلي)

    نوعی كاربردی از خط كوفی است كه در بناها و معماری ها جلوه گر شده است ، و به دليل استفادة آن در روی بناها ، خط بنائی لقب گرفت و به صورتهای مختلف پديدار گشته كه به شكل آسان و متوسط و مشكل ، دسته بندی می شود ، ولی می توان نامهای منحصر ، مربعی يا مستطيلی و متداخل تطبيق نمود . خط معقلی در كتابت مستعمل نبود ، اگر چه مولانا سلطانعلی مشهدی ، معتقد است كه به اين خط كتابت نيز می شد . و آنرا جزو خطوط می آورد .

    چون اساس اين خط روی خانه بندی خط كشی می شود ، به اين ترتيب كه اول كاغذ مانند صفحة شطرنجی خط كشی و خانه بندی می شود ، و بعد از تقسيم خانه ها ، حروف آن مرتب می شود ، و چون اين خط به ترتيب فوق نوشته می شده ، آنرا با آجر روی عمارات به آسانی می چيدند تا هم عبارتی از آن خوانده شود و هم ديوار عمارت را تزئينی باشد . به اين نسبت آن را خط معماری يا خط بنايی ناميده اند .

    معقل در لغت به معنی حصين ( پناهگاه و كوه بلند آمده است ) اين معنی با اين نوع خط بنايی مطابقت دارد و اين نظريه منطقی است كه خط بنايی پس از اينكه به كمال مطلوب رسيد ، معقلی ناميده شده باشد . به نظر می رسد خط معلقی بعد از خط كوفی و از روی آن استخراج شده باشد ، و قطعاً اين خط برای تزئين بناها از روی خط كوفی استخراج شده كه در كوفی يك دانگ دور است و پنج دانگ سطح ، و در خط معلقی دور نيست و همه سطح است و چنانچه فرض كنيم اين خط قبل از اسلام به وجود آمده ، بايد كه از خط سترنجيلی كه مادر خط كوفی است استخراج شده باشد .

    بهترين خط معلقی آن است كه سواد و بياض آن ، هر دو خوانده شود ، مانند نمونه زير ، يعنی سياهی آن ، چيزی خوانده شود و سفيدی آن چيزی ديگر ، كه هنر طراحی اين خط در آن است ، والا نوشتن معلقی آسان است .


    خط محقق

    به نظر می رسد ظهور و شهرت خط محقق در آغاز دولت عباسی بوده و نام اين خط در اوايل آن دولت به ميان آمده است . ابن نديم در كتاب الفهرست گويد : (( تا آغاز دولت عباسی ، مردم به همان شيوة قديم ( يعنی كوفی و قلم جليل ) می نوشتند . همين كه خاندان هاشمی ظاهر گرديد ، نوشتن قرآن به آن خطوط اختصاص يافت و خطی پيدا شد كه به آن عراقی می گفتند ، و اين خط محقق بودكه به آن وراقی نيز گفته می شد . ))

    اصل و ريشة خط محقق از كوفی است . واضع آن ابن مقله بيضاوی بود و چون خط كوفی را پنج دانگ و نيم سطح و نيم دانگ دور بود ، در خط محقق يكدانگ از سطح آن كاسته و به دور آن افزود و به اين ترتيب كه در خط محقق چهار دانگ و نيم سطح و يكدانگ ونيم دور معين است .
    خط ريحان تابع قلم محقق است ، هر دو از يك اصل به وجود آمده اند و سطح و دور آن مانند محقق است . جز در حروف (( ی )) كه دور آن در محقق بيشتر است واضع آن اين مقله وزير بيضاوی است .





    خط ثلث و نسخ

    در صبح الأعشی آمده است :

    قلم ثلث ، يا ثلث ( بحذف مضاف ) آن است : كه به آن در ورقی در قطع ثلثين نويسنده ، و كتاب در نسبت ثلث اختلاف كرده اند كه آيا به اعتبار تقوير و بسط ( سطح و دور ) است ، يا به اعتبار 3/1 مساحت قلم طومار و قسط اين قلم محرف است ، زيرا كه در نوشتن آن احتياج به تشعير ( دنباله های تيز و موئين ) است كه جز با نيش قلم حاصل نشود و اين خط به خلاف محقق ، بيشتر مايل به دور اسـت و ترويـس در آن لازم است . در حروف الف مفرد و جيم و طا و كاف و لام مفرد و اول و دندانه های بلندی كه در ابتدای حروف قرار گيرد ، چون (( بسـ ـ بصـ ـ بط ـ مِعـ ـ نمـ ـ بو … )) و گره های صاد و طاء و غين و فا و قاف و ميم و ها و واو و لام و الف محققه ، باز است و در آن گرفتگی به هيچ وجه جايز نيست .

    ثلث بر دو نوع است : ثقيل و خفيف

    بعد از رواج خط محقق و ريحان بين مردم ، خط ثلث ريحانی از خط ريحان استخراج شد و برای آن نيز قواعدی قرار داده شد . ( محققان واضع اين اصول را ابن مقله دانسته اند ) در كتاب تاريخ مختصر خط ، از بيان ابن مقله در مورد اصول اقلام سته ( محقق ـ ريحان ـ ثلث ـ نسخ ـ توقيع ـ رقاع ) استفاده كرده ، چنين آورده است :

    محقق : 1 دانگ و نيم دور چهار دانگ و نيم سطح
    ثلث : دو دانگ دور ، چهار دانگ سطح
    نسخ : تابع ثلث است
    توقيع : 3 دانگ دور ، 3 دانگ سطح
    رقاع : تابع توقيع است

    شيوه های ثلث و نسخ و ريحان و ساير خطوط در ايران ، به شيوة ياقوت مستعصمی تا آغاز قرن دوازدهم در كمال رواج و رونق بود ، و از آن پس بر اثر حوادث رو به انحطاط گذاشت .
    ولی پس از مدتی كوتاه رو به جنبش و حيات تازه گذاشته و خط حروفچينی اين زمان از روزنامه و كتب و نشريات ، برگرفته از خط نسخ می باشد .





    خط تعليق و ديواني

    تعليق خطی است تودرتو ، پيچيده شده كه اتصال حروف در آن به منظور سرعت معمول بود . و گاهی حتی چند كلمه به هم متصل و پيوسته می شد . كلمات و حروف يكنواخت ديده نمی شود . يعنی گاهی درشت و فربه ، و گاهی ريز و لاغر نوشته شده است ، و حركات آن نرم و به جز اندكی ، تمام آن دور است و خود ريشه و اساسی برای پيدايش خط نستعليق و شكسته نستعليق فرض می شود .

    مؤلف كتاب خط و خطاطان ، ابداع نستعليق را به خواجه ابوالعال نسبت داده است و نيز گفته می شود خواجه ابوالعال خط تعليق را از فروع خط كوفی و پهلوی درآورده است . و برای (( پ )) ، (( چ )) كه تا آن زمان سه نقطه گذاردن معمول نبوده ، سه نقطه وضع نموده است .

    ولی عده ای از محققان معتقدند كه خط تعليق از خط نسخ و ثلث و رقاع استخراج شده و در ابتدا فقط برای مكاتبات و مراسلات استفاده می شده ، ولی بعداًَ منشاء خلق آثاری بديع گشته است . آغاز پيدايش خط تعليق ، قرن هفتم و تداوم آن در قرن هشتم می باشد كه در ايران تا سه قرن بعد در نهايت رواج و توسعه بوده و در ممالك عربی از آن اثری در ميان نبوده است . در قرن هشتم ، بنا به احتياجی كه به تندنويسی به سبب كثرت كتابت در دربارها و ديوانها نياز بود ، اين قلم به صورت شكسته تعليق در آمده كه خط خاص منشيان و عـمال ديـوان گرديده ، و گـاهی به آن ترسـل نـيز گفته اند .

    پس از انتشار و توسعة خط تعليق عثمانيان و مصريان در آن تصرفاتی كرده ، موافق ذوق و سليقة خود ، به صورت خاص در آورده و نام ديوانی به آن گذاشته اند . اين خط تا قرن دهم در ايران رواج داشته و تا قرن سيزدهم نيز كماكان مورد توجه بوده ، ولی پس از پيدايش خط نستعليق و شكسته نستعليق ، رو به ضعف گذاشته است .






    خط ديواني





    خط تعليق



    خط رقعه

    رقعه در معنای لغوی ، قسمتی از هر چيز است ، ونيز به معنی نامه آمده است . اين خط كه از تصرف و تغيير در خط نسخ و خط ديوانی به وجود آمده است ، در كشورهای عربی و تركيه ( عثمانی سابق ) برای نوشتن و مكاتبات فوری به كار می رفته است .

    رقعی به خطی گفته می شود كه حروفش كوچك و تنگ و مستقيم و فشرده باشد . ابداع اين خط به منظور كوتاه نمودن كلمه های ديوانی بدون حركت بوده است و در آن شكل حروف را ساده و قوسها و تمايل ها را كم نمودند تا سرعت نوشتن زيادتر شود .

    خصوصيات مهم خط رقعی ، گردی حروف ( دور ) ، كم و سطح زياد شده ، و مقصد اصلی آن ازدياد سرعت در نوشتن است . استفادة اين خط در پيش نويس ها ونامه های تجارتی ، بيشتر ديده شده است .


    خط نستعليق

    پس از حاكميت اسلام ، به علت رواج رسم الخط عربی ، انقلاب عظيم فرهنگی در ايران به وجود آمد و به واسطة نفوذ فرهنگ اسلام در زبان ايرانی ، رسم الخط عربی رواج يافت . استادان و دانشمندان پس از مدتی چنين احساس كردند كه فارسی و عربی ، دو زبان جدا از هم هستند كه با يك رسم الخط كه عربی باشد نوشته می شوند . در حاليكه قواعد دستوری ( صرف و نحو ) آنها از يكديگر جدا و متمايز است و گذشتة تاريخی هر دو جدا می باشد . به همين سبب بايد در شيوة نوشتن هر دو خط ، تا اندازه ای فرقی موجود باشد . تا آخر سدة هفتم هجری ، خط نسخ و تعليق در ايران موقعيت خاص و مستقلی پيدا كرد . ناگفته نماند كه محققين اين را پذيرفته اند كه خط نستعليق در اصل تركيبی از نسخ و تعليق می باشد .

    بنا به مدارك موجود ، مبدع خط نستعليق را ميرعلی تبريزی می دانند . ميرعلی كه در بغداد در دربار سلطان احمد جلاير ( 783 ـ 813 هـ . ق ) بود ، كليات فارسی خواجوی كرمانی را در سنة 798 به خط نستعليق در بغداد نوشت ، و حال آنكه زبان اهل بغداد هميشه عربی بوده است . اين نسخه كليات مصور خواجوی كرمانی در موزة لندن موجود می باشد .
    نسخ تعليق اگر خفی و جلی است واضع الاصل خواجه ، ميرعلی است .

    از آن پس خط نستعليق در ايران عموميت يافت و نوشته های فارسی به همان خط نگارش يافت كه نمونه های بيشماری از آنها اكنون موجود می باشد . اگر چه همانطور كه اشاره شد بعضی از دست نبشته ها مربوط به قبل از زمان ميرعلی تبريزی ، جزو خط نسخ تعليق نما به دست آمده است ، ولی ميرعلی از لحاظ فنی آنرا به صورت مستقلی ، عرضه نمود .


    ارزشهاي بصري خط كوفي

    خطوط افقی كه در خط كوفی مسطح و ضخيم می باشد ، نشست و تعادل بيشتری را از نظر ايستايی ايجاد می كـنند ، و از آنجاست كه خط كوفی دارای قاطعيـت و حـالت مذهبـی و تزئيـنی بـه خـود می گيرد .
    خط كوفی خطی پرقدرت و غيرقابل انعطاف می باشد . دارای نظم و ترتيب مشخص است و نيز دارای توازن در حروف است كه از ويژگيهای اين خط ، كمال و شيوايی آن را می توان نام برد .


    ارزشهاي بصري خط ثلث و نسخ

    خط نسخ و ثلث ، به دليل قرابت فرمی كه دارند ، يكجا مورد بحث قرار می گيرند . با اين تفاوت كه خط نسخ مشخصة خوانا بودن را بيش از ثلث داراست ، و خط ثلث جنبة تزيينی تر دارد . در هر دو قلم ، خصوصيت صلابت و استواری به دليل سطح زياد ، و نيز خطوط عمودی بلند ، كاملاً محسوس است .

    ارزشهاي بصري خط نستعليق

    از آنجا كه دور و بر سطح در اين خط غلبه دارد ، خطی است عاطفی و صميمی . و از آنجا كه ريشه در سنت كهنِ فارسی دارد ، اين خط عروس خطوط ايرانی ، لقب گرفته است .
    در تمام اجزاء آن ، بنا به قاعدة تشرف ، نزول مشاهده می شود . يعنی جزء آغازين در هر كلمه ، بالاتر از آخرين جزء كلمه ، قرار می گيرد . اگر خواسته باشيم آن را به قالب يكی از اشكال اصلی تشبيه كنيم ، فرم دايره متناسب است ، جز در موارد نادری مثل (( ب )) و (( ك )) و … كه باز سطح همراه دايره كامل می شود ، در بقیة حروف ، دايره جزء اصلی كار را تشكيل می دهد و همين خصوصيت ، باعث گرديده است اين خط تا اين حد عاطفی و صميمی احساس را بيان كند . در ضمن اينكه بر خلاف خط شكسته نستعليق ، كاملاً خوانا است

    ارزشهاي بصري خط شكسته نستعليق

    خطی پر تحرك و پرانرژی است ، پيچيدگی ، آزادی ،. پيوستگی حروف ، ظرافت ريتم ، و آهنگ در اين خط وجود دارد . خطی بسيار عاطفی است ، و تا حدودی خواندن آن دشوار است . دارای خطوط منحنی قوسی شكل است ، تا جايی كه حالت موسيقی را تداعی می كند . خطی متنوع و شادی بخش است ، لذا جنبة تزئينی آن بر خوانايی اش غلبه دارد .



    Iran Art


    [IMG]http://i10.*******.com/641b8z9.jpg[/IMG]

  10. کاربران : 6 تشکر کرده اند از شما Zilan برای ارسال این پست سودمند:


  11. #6
    ریس کل Sx3D آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2006
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,685
    تشکر
    3,123
    تشکر شده 10,410 بار در 2,432 پست

    پیش فرض

    تاپیک بسیار خوب و پر محتوی هستش و یه نسخه ار این تاپیک هم در بخش فرهنگ قرار دادم

  12. #7
    كاربر عالي kiana_p آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2006
    محل سکونت
    n 96
    نوشته ها
    871
    تشکر
    1,707
    تشکر شده 2,964 بار در 1,047 پست

    پیش فرض تاريخچه پيدايش خط والفبا

    چه کسی نخستین بار به فکر الفبا افتاد؟

    حرف های الفبا علائم صوتی هستند. الفبای انگلیسی از الفبای رومی گرفته شده که 2500 سال از پیدایش آن می گذرد. حروف بزرگ در زبان انگلیسی عیناً همان حروفی است که در سنگ نبشته های رومی در سه قرن پیش از میلاد حک گردیده بود.
    پیش از اختراع الفبا، بشر برای ثبت وقایع یا رساندن مطالب خود از کشیدن تصویر استفاده می کرد و مثلاً با تصویر چند بز کوهی این معنا را می فهماند که: «این جا نخجیرگاه خوبی است».
    تصویر نگاری که خود نوعی نوشتن بود به وسیله ی بابلیان، مصریان و چینی ها بسیار گسترش و تکامی یافت. پس از مدتی تصویر نگاری دستخوش تغییر شد. یعنی به جای آن که تصویر یا شکل دلالت بر همان چیزی بکند که شکل از آن اوست، دلالت بر معنایی می نمود که با آن شکل رابطه ای داشت. مثلاً شکل پا را می کشیدند و از آن معنای راه رفتن را منظور می داشتند. این مرحله از نگارش «تصویرنگاری» نام دارد. اشکال این گونه نگارش آن بود که یک پیام را افراد مختلف به راه های گوناگونی تعبیر می کردند و این عمل مردم را در تصویر خوانی، بسیار سرگردان می نمود. از این رو، این شیوه نیز رفته رفته تغییر یافت. یعنی کم کم علایمی درست شد که نشان دهنده ی ترکیب صداها بود. مثلاً اگر به بازو "با" می گفتند، تصویر بازو دلالت بر هر چیزی می کرد که در تلفظش صدای "با" وجود داشت. مانند: بابل. این مرحله را می توان مرحله ی «هجا نگاری» نام نهاد.
    بابلیان و مصریان و چینی ها بیش از این مرحله دیگر پیشرفتی نکردند. مصریان در میان تصویرهای خود بیست و چهار علامت نیز گنجاندند که کار حروف بی صدا را می کردند. اما آن ها نمی دانستند که این اختراعشان دارای چه ارزش مهمی بود.
    حدود 3500 سال پیش مردمی که در ساحل شرقی دریای مدیترانه می زیستند گام مهمی برای رسیدن به الفبای امروزی ما برداشتند. آن ها متوجه شدند که یک علامت را می توان برای صدایی معین در همه ی موارد به کار برد. از این رو علائمی چند را درست کرده و با به کار بردن آن ها الفبا را به وجود آوردند. آنگاه عبریان و اندکب بعد فینیقیان استفاده از این الفبا را توسعه بخشیدند. فینیقیان الفبای خود را به یونان بردند. سپس رومیان نیز الفبای یونانی را پذیرفته و پس از تغییر و اضافاتی چند آن را به صورت الفبای لاتین به مردم اروپای غربی عرضه کردند.
    الفبایی که امروزه انگلیسی زبان ها به کار می برند از الفبای لاتین گرفته شده است.



    اختراع کاغذ

    در تمدن هاي قديمي مانند مصر و چين و بين النهرين براي نوشتن، روش هاي مختلفي به کار مي بردند. مصريان ورقه هايي به نام پاپيروس ساختند و در نوشتن خط هيروگليف از آن استفاده مي کردند.
    مردم بين النهرين با خط ميخي روي خشت ها مي نوشتند و عده اي هم مطالب خود را بر روي پوست ها نقش مي نمودند( مانند ايراني ها). در چين ابتدا روي چوب حکاکي مي کردند، ولي بعد با قلم مو روي پارچه ابريشمي نقش و نگار کشيده يا خط مي نوشتند. تا اين که در سال 105 ميلادي تسابي يون چيني موفق به اختراع نوعي کاغذ گرديد. طرز کارش بدين نحو بود که نخست مقداري قطعات ريز پارچه هاي ابريشمي را مي خيساند و بعد آن را صاف مي کرد و بر روي صفحه اي پهن مي نمود، پس از خشک شدن آن را براي نوشتن مورد استفاده قرار مي دادند. بعد هم به جاي ابريشم از خيزران و چوب درخت توت کاغذ مي ساختند و الياف آن ديگر ديده نمي شد، زيرا الياف چوب را نرم مي کند. ناگفته نماند که نمد سازي در شرق اختراع شد و شايد صنعت نمد مالي فکر مخترع کاغذ را به سوي اين اختراع کشانده است.
    به هر حال رمز کاغذ سازي مدت ها در چين مخفي مانده بود و کسي جز صنعتگران از آن خبر نداشتند تا اين که در سال 751 ميلادي عده اي از کارگران کاغذ سازي اسير شده و به سمرقند برده شدند. آن ها در سمرقند از کتان و شاهدانه کاغذ ساختند پس از چندي رمز کاغذ سازي به بغداد و دمشق برده شد و در اين دو شهر کارخانه کاغذ سازي تأسيس شد.
    در سال 1190- م کاغذ سازي در فرانسه و ساير نقاط اروپا رواج يافت. اروپاييان در ساختن و تکامل صنعت کاغذ سازي کوشش فراوان کردند. از پارچه هاي کهنه و پنبه اي و کتان کاغذ ساختن و در تکامل اين صنعت کوشش فراوان کردند. آن ها از پارچه هاي کهنه و پنبه اي و کتان کاغذ مي ساختند چون با پر غاز مي نوشتند کاغذشان سفت تر بود و با نوعي ژلاتين پارچه هاي کهنه را مي آغشتند.
    گفتيم که در اروپا ماده اوليه کاغذ، پارچه هاي کهنه بودند لذا اگر مد پرستي و استفاده از لباس هاي بسيار در اروپا معمول نشده بود، شايد پيشرفت صنعت کاغذ سازي متوقف مي شد و طبعاً به دنبال ان چاپ هم رکود پيدا مي کرد. اما کم کم متوجه شدند که با مصرف روز افزون کاغذ تنها پارچه هاي کهنه نمي توانستند نياز آن ها را تأمين کنند. لذا براي نخستين بار در سال 1800 ميلادي در اروپا به فکر خمير کردن چوب و ساختن کاغذ از آن افتادند.
    در سال 1840 شخصي به نام فردريک کلر وسيله اي براي خرد کردن چوب ساخت و در همان سال يک نفر شيمي دان امريکايي با برخي مواد شيميايي چوب را خمير کرد، به صورتي که لطمه به سلولزهاي آن که براي ساختن کاغذ لازم بود نخورد. در اثر اين دو اکتشاف هم صنعت کاغذ سازي توسعه پيدا کرد و هم صنعت چاپ. و بالاخره در سال 1844 م داهل آلماني ساختن کاغذ را از خمير چوب اختراع کرد که امروزه رايج ترين طريقه ي تهيه کاغذ مي باشد که در کارخانجات بزرگ کشورهاي جهان انجام مي گيرد.

    كوله بارم بر دوش
    سفري مي بايد
    سفري بي همراه
    گم شدن تا ته تنهايي محض
    سازكم با من گفت
    هر كجا لرزيدي، از سفر ترسيدي؛
    تو بگو از ته دل:من خدا را دارم
    من و سازم چندي است كه فقط با اوئيم.

  13. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما kiana_p برای ارسال این پست سودمند:


  14. #8
    كاربر عالي ali shekspier آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    محل سکونت
    SAMSUNG F500
    نوشته ها
    839
    تشکر
    7,142
    تشکر شده 2,042 بار در 739 پست

    پیش فرض

    الفبا در ايران ميانه




    غير از الفباي بلخي ، همه الفباهايي كه براي نوشتن زبانهاي ايراني ميانه به كار رفته مستقيم يا غير مستقيم از الفباي آرامي امپراطوري گرفته شده اند .

    آراميان مردماني سامي بوده اند كه در هزاره دوم پيش از ميلاد مسيح در شام و بين النهرين زندگي مي كرده اند . اراميان در سال 625 ق.م دولت كلده را در بابل تاسيس كردند . اين دولت را كوروش بزرگ در سال 539 پيش از ميلاد مسيح برانداخت و بابل را استاني از امپراتوري هخامنشي كرد .

    در سده هاي هفتم و هشتم ق.م ، زبان آرامي جاي زبان بابلي را گرفت ، و به منزله زبان بين المللي ، در منطقه اي كه امروزه خاورميانه ناميده مي شود ، رايج گشت . آراميان زبان خود را به الفبايي ، كه از فينيقيان گرفته بودند ، مي نوشتند . زبان ارامي در ميان يهود رواج يافت و جانشين زبان عبري شد . بخشي از عهد عتيق ، تلمود بابلي و تلمود اورشليمي به آرامي نوشته شده است . زبان مسيح (ع) و حواريون او ، آرامي بوده است .

    دولت هخامنشي زبان ارامي را به عنوان زبان رسمي خود به كار گرفت آن را در تمام دوره حكومت ، و در همه سرزمينهاي تحت حكومت خود به كار برد . زبان آرامي گويشهاي مختلفي داشته است . گويشي را ، كه در امپراتوري هخامنشي بكار مي بردند ، ماركوارت ، ايرانشناس آلماني ، « آرامي امپراتوري » ناميده است .

    آرامي در اوايل دوره مسيحيت به دو گروه ممتاز از يكديگر تقسيم شد :

    1) گروه غربي كه گويشهاي تَدمُري ، نبطي ، فلسطيني مسيحي و ارامي يهودي ( زبان تلمود اورسليمي ) را شامل ميشده است . امروز در چند دهكده از سوريه به آرامي غربي گفتگو مي كنند .

    2) گروه شرقي كه سرياني ، مندايي و آرامي يهودي ( زبان تلمود بابلي ) را در بر مي گرفته است . امروزه آرامي شرقي در ميان يهوديان ايران و عراق و منداييان و مسيحيان نستوري ( يا آسوري ) و كاتوليك ( يا كلداني ) رايج است . در جبل سنجار ، غرب موصل ، گويشي از آرامي جديد رايج است كه به گويشهاي غربي ارامي نزديك است .

    در سده دوم ميلادي ، آرامي رايج در شهر الرها ، زبان رسمي مسيحيان شد و به سرياني معروف گشت. سرياني به الفباي خاصي كه دگرگون شده اي از الفباي ارامي است سطرنجيلي ناميده مي شود ، نوشته ميشده است .

    از سده سوم تا هفتم ميلادي ، زبان سرياني زبان علمي مهمي بوده ؛ آثار بسياري بدان نوشته يا از زبانهاي يوناني و فارسي ميانه و عبري بدان ترجمه شد . در صدر اسلام آثار سرياني به زبان عربي ترجمه شدند . مسلمانان نخست به وسيله زبان سرياني با علوم يوناني آشنا شدند .

    پس از سقوط هخامنشيان زبان آرامي به هستي خود در ميان ايرانيان ادامه داد . در اوايل سده سوم پيش از ميلاد مسيح تعداد كساني كه ارامي مي دانستند و مي توانستند آن را بنويسند بسيار كم شده بود ؛ از اين رو در نواحي مختلف ايران كاتبان هرگاه از نوشتن به زبان آرامي در مي ماندند ، جمله اي يا كلمه اي به فارسي ميانه يا پهلوي اشكاني يا سغدي يا خوارزمي به كار مي بردند . مدتي پس از اين ، ارامي نويسي بكلي متروك شد و به جاي آن نوشتن به زبانهاي محلي يعني فارسي ميانه و پهلوي اشكاني و سغدي و خوارزمي به قلمهاي مختلف از الفباي ارامي آغاز گرديد ؛ اما واژه هايي كه كاربرد زيادي داشتند ، مانند « دانستن » و « رفتن » و « گفتن » و ضماير و حروف ، همچنان به ارامي نوشته مي شدند . اين واژه ها را كه « هزوارش » نام گرفتند ، به زبانهاي محلي مي خواندند . قلميهاي مختلف الفباي آرامي كه براي نوشتن زبانهاي محلي به كار مي رفتند ، در آغاز با هم اختلاف اندكي داشتند ، اما رفته رفته اختلافات زياد شد ، به طوري كه بعدها اگر كسي الفباي پهلوي اشكاني را مي آموخت الفاب فارسي ميانه را نمي توانست بخواند ، بلكه لازم بود اين الفبا را بياموزد .

    از تَدمُر ، كه خرابه هاي آن در نزديكي حمص سوريه قرار دارد ، كتيبه هايي به زبان و الفباي آرامي از سده اول پيش از ميلاد مسيح تا سده سوم ميلادي به دست آمده است .

    ماني ، مانند همه دين آوران ، علاقه داشت آثارش بسادگي و روشني در اختيار توده مردم گذارده شود . الفباهايي كه براي نوشتن فارسي ميانه و پهلوي اشكاني و سغدي به كار مي رفت ، به علت داشتن هزوارش ، خواست ماني را برآورده نمي كردند . ماني ، براي برآوردن خواستش ، الفباي تدمري را ، با تغييراتي كه آن را براي نوشتن زبان فارسي ميانه متناسب كرده بود ، به كار مي گرفت . اين الفبا بعدا براي نوشتن آثار ماني به زبان پهلوي اشكاني و سغدي بكار گرفته شد .

    نبطيان قومي عرب بوده اند كه در نبطيه ، واقع در جنوب درياي مرده ، زندگي مي كرده اند . نزد اين قوم الفبا و زبان آرامي ، از حدود سال 150 پيش از ميلاد مسيح تا حدود 150 ميلادي ، رايج بوده است . از الفباي نبطي ، الفباي سينايي نو به وجود آمده كه از سده اول پيش از ميلاد مسيح تا سده چهارم ميلادي در شبه جزيره سينا ، رواج داشته است . الفباي كوفي و الفباي نسخ از الفباي سينايي نو اقتباس شده است . الفباهاي رايج در جهان اسلام از نسخ گرفته شده است .

    خوارزميان تغييراتي در الفباي نسخ دادند تا آن را براي نوشتن خوارزمي متناسب كنند و آن را براي نوشتن زبان خود بكار بردند . بخشي از اثار بازمانده از خوارزمي به الفبايي ، كه از الفباي نسخ اقتباس شده ، نوشته شده است .

    در سده هشتم يا هفتم پيش از ميلاد مسيح ، الفباي ارامي را بازرگاناني از اقوام سامي به هند بردند و از اين الفبا در هند الفبايي ساخته شد ، كه به الفابي « براهمي » معروف است . همه الفباهاي رايج در هند ، بجز الفباي خروشتي ، از اين الفبا كه نيمه الفبايي نيمه هجايي است ، گرفته شده اند .

    سكاها الفباي براهمي را با تغييراتي كه آن را براي نوشتن سكايي متناسب مي كرد ، براي نوشتن آثار خود بكار گرفتند . آثار بدست آمده از سكايي به سه قلم نوشته شده است ، دو قلم آن در آثار بدست ؟آمده از ختن و يك قلم آن در نوشته هاي به دست آمده از تمشق و مرتق به كار رفته است .

    پس از آنكه نستوريان سرياني ، حدود سده پنجم ميلادي ، در سرزمين سغد سكني گزيدند و عده اي سغدي زبان به مسيحيت گرويدند ، الفباي سرياني با تغييراتي براي نوشتن زبان سغدي به كار گرفته شد .

    حرفهايي كه براي نوشتن كتيبه هاي پهلوي اشكاني و فارسي ميانه ، متون مانوي ( به فارسي ميانه ، پهلوي اشكاني و سغدي ) ، متون سغدي مسيحي ، متون سكايي ، نوشته هاي قديم خوارزمي ، برخي از نوشته هاي سغدي بودايي ، برخي از نوشته هاي بلخي ، متون اوستايي و متون پازند ، بكار برده ميشده ، جدا از هم نوشته ميشده اند . اين بدان معناست كه هر حرف تنها يك شكل داشته است .

    حرفهايي كه براي نوشتن فارسي ميانه مسيحي ، برخي از نوشته هاي سغدي بودايي به كار برده مي شده ، برخي گسسته و برخي پيسوته نوشته مي شده اند .

    حرفهايي كه براي نوشتن فارسي ميانه زردشتي ، برخي از نوشته هاي سغدي بودايي ، برخي از نوشته هاي بلخي و نوشته هاي جديد خوارزمي بكار برده ميشده ، پيوسته نوشته مي شدند . اين بدان معني است كه يك حرف بر حسب محل قرار گرفتن در آغاز و ميان و پايان كلمه شكلهاي مختلف داشته است .
    ali shekspier

    با تشکر علی

  15. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما ali shekspier برای ارسال این پست سودمند:


  16. #9
    تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Apr 2006
    نوشته ها
    2
    تشکر
    2
    تشکر شده 0 بار در 0 پست

    پیش فرض

    سلام من يه تحقيق راجب يكي از خطهاي قديمي ايراني بايد بكنم كه خيلي جامع وكامل بايد باشه همكلاسي هام راجب بيشتر اين خطها تحقيق كردن ميخواستم ببينم ميتونيدكمكم كنيد و راجب مثلا خط رقعه يا توقيع ويا همين تحرير خودمون و اساتيد مربوطه مطلب بزاريد؟ممنون ميشم اگه كمكم كنيد.

  17. #10
    همکار قدیمی rezamediatak آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2006
    محل سکونت
    sony w810 i
    نوشته ها
    5,559
    تشکر
    741
    تشکر شده 17,907 بار در 7,013 پست

    پیش فرض ریشه واژه عشق

    زیباترین واژه‌ زبان پارسی که تا چندی پیش همه آن را عربی می‌دانسته‌اند و در چامه و ادب پارسی و به ‌ویژه هستی ‌شناسی ایرانی جای‌ گاهی بلند و برجسته دارد واژه‌ (عشق) است. این واژه ریشه‌ هند و اروپایی دارد و پیشینه‌ آن بدین گونه است: واژه‌ (عشق) از iška اوستایی به چم خواست، خواهش، گرایش ریشه می ‌گیرد که آن نیز با واژه‌ی اوستایی iš به چم (خواستن، گراییدن، آرزو کردن، جست‌وجو کردن) پیوند دارد. واژه‌ی اوستایی iš دارای برگرفته های زیر است:
    aēša : آرزو، خواست، جست ‌وجو
    išaiti
    : می‌خواهد، آرزو می‌کند
    išta : خواسته، پسندیده
    išti : آرزو، خواست

    پسوند ka نیز که در iška اوستایی باشنده است کاربرد بسیار دارد و برای نمونه در واژه‌های زیر دیده می‌شود:
    mahrka: مرگ
    araska : رشک، رشگ
    aδka : جامه، ردا، روپوش
    huška: خشک
    pasuka: چهارپا، ستور
    drafška: درفش
    dahaka : گزنده (ضحاک)
    واژه‌ی اوستایی iš هم ریشه است با:
    در سنسکریت:
    eṣ: آرزو کردن، خواستن، جُستن
    icchā : آرزو، خواست، خواهش
    icchati : می‌خواهد، آرزو می‌کند
    iṣta : خواسته، پسندیده
    iṣti: خواست، جستجو
    در زبان پالی:
    icchaka: خواهان، آرزومند

    همچنین، به گواهی شادروان فره‌ وشی، این واژه در فارسی ، میانه به شکلِ išt به چم خواهش، گرایش، دارایی و توان‌ گری، خواسته و داراک باز مانده است.
    خود واژه‌های اوستایی و سنسکریت نام برده شده در بالا از ریشه‌ی هند و اروپایی نخستین یعنی ais به معنی خواستن، میل داشتن، جُستن می‌آید که ریخت نامی آن aisskā به چم خواست، گرایش، جست‌ وجو است.


    در بیرون از اوستایی و سنسکریت، در چند زبان دیگر نیز برگرفته‌هایی از واژه‌ی هند و اروپایی نخستین ais بازمانده است، از آن دسته‌اند:
    در اسلاوی کهن کلیسایی :isko, išto جست‌ وجو کردن، خواستن ـ iska : آرزو
    در روسی :iskat جست‌ وجو کردن، جُستن
    در لیتوانیایی :ieškau جست‌ وجو کردن
    در لتونیایی iēskât: جستن شپش
    در ارمنی :aic بازرسی، آزمون
    در لاتین aeruscare: خواهش کردن، گدایی کردن
    در آلمانی بالای کهن :eiscon خواستن، آرزو داشتن
    در انگلیسی کهن :ascian پرسیدن
    در انگلیسی امروز :ask پرسیدن، خواستن
    اما فرهنگ‌ نویسان پیشین ما واژه‌ی عشق را به واژه ی عَشَق عربی (ašaq’) به معنای (چسبیدن)، (منتهی ‌الا‌رب)، (التصاق به چیزی) ، (اقرب ‌الموارد) پیوند کرده اند. نویسنده‌ی (غیاث‌اللغات) می‌کوشد میان (چسبیدن، التصاق) و (عشق) رابطه بر قرار کند و می نویسد:
    «مرضی است از قسم جنون که از دیدن صورت حسن پیدا می‌شود و گویند که آن مأخوذ از عَشَقَه است و آن نباتی است که آن را لبلاب گویند چون بر درختی بچسبد آن را خشک کند. همین حالت عشق است بر هر دلی که طاری شود صاحبش را خشک و زرد کند».
    از آنجا که عربی و عبری از خانواده‌ی زبان‌های سامی‌اند، واژه‌های ریشه‌دار سامی هماره در هر دو زبان عربی و عبری با چم‌های همانند برگرفته می‌شوند. و شگفت است که واژه‌ی (عشق) همتای عبری ندارد و واژه ‌ای که در عبری برای عشق به کار می‌رود اَحَو (ahav) است که با عربی حَبَّ (habba) خویشاوندی دارد. واژه‌ی دیگر عبری برای عشق (خَشَق) (xašaq) است به چم خواستن، آرزو کردن، پیوستن، چسباندن، خوشی که در تورات عهد عتیق بارها به کار رفته است (برای نمونه: سفر تثنیه ۱۰:۱۵، ۲۱:۱۱؛ اول پادشاهان ۹:۱۹؛ خروج ۲۷:۱۷، ۳۸:۱۷؛ پیدایش ۳۴:۸).
    بر پایه‌ی نگرش استاد اسکات نوگل: واژه‌ی عبری خَشَق xašaq و عربی عَشَق ašaq’ هم‌ریشه نیستند. واک ِ “خ” عبری برابر “ح” یا “خ” عربی است و “ع” عبری برابر “ع” یا “غ” عربی، و آن‌ها با هم در نمی‌آمیزند. هم‌چنین، هماره “ش” عبری به “س” عربی می‌دگرد و به‌ وارون. خَشَق عبری به شایش بسیار در آغاز به چم(بستن) یا (فشردن) بوده است، آن گونه که برابر آرامی آن نشان می‌دهد. هم‌چنین، استاد ورنر آرنولد پامی‌فشارد که “خ” عبری در آغاز واژه همیشه در عربی به “ح” می ‌دِگَرَد و هرگز “ع” نمی‌شود. نکته‌ی دیگر این که (عشق) در قر‌آن نیامده است و واژه‌ی به‌کار ‌رفته در آن همان ستاک حَبَّ (habba) است که یاد شد، با برگرفته‌هایش مانند نام حُبّ (hubb).
    در عربی امروز نیز واژه‌ی عشق کاربرد بسیاری ندارد و بیشتر حَبَّ (habba) و برگرفته‌های آن به کار می‌روند مانند: حب، حبیب، حبیبه، محبوب و دیگرها.
    فردوسی نیز که برای پاسداری از زبان فارسی از به کار بردن واژه‌های عربی آگاهانه و کوشمندانه خودداری می‌کند (اگر چه واژه‌هایی از آن زبان را به ناگزیر در این‌جا و آن‌جای شاهنامه به کار برده است) ولی واژه‌ی عشق را به آسانی و باانگیزه به کار می‌برد و با آن که آزادی سرایش به او توانایی می‌دهد که واژه‌ی دیگری را جایگزین عشق کند، واژه‌ی حُب را به کار نمی‌برد. در سانی که واژه‌ی حب واژه‌ی بنیادی و روامند برای عشق در عربی است و مانند عشق نیز یک هجایی است و از این رو سنگِ سروده‌ اش را به هم نمی‌‌زند. خداوندگار شاهنامه با آن که شناخت امروزین ما را از زبان و ریشه‌ شناسی واژه‌های هند و اروپایی نداشته است به شایش بسیار می‌دانسته است که عشق واژه‌ای پارسی است. وی بدین گونه می‌سراید:

    بخندد بگوید که ای شوخ چشم
    ز عشق تو گویم نه از درد و خشم
    نباید که بر خیره از عشق زال
    نهال سر‌افکنده گردد همال
    پدید آید آنگاه باریک و زرد
    چو پشت کسی کو غم عشق خورد
    دل زال یکباره دیوانه گشت
    خرد دور شد عشق فرزانه گشت
    این شایش نیز وجود دارد که فردوسی خود واژه‌ی عشق را نه با “ع”، ون‌ که به ریخت (اِشق) و یا هتا (اِشک) نوشته باشد که هرآینه پی بردن به این نکته کار آسانی نیست، زیرا کهن‌ترین دست‌ نوشت بازمانده‌ی شاهنامه به نزدیک دو سده پس از فردوسی بر‌می‌گردد. ریزبینانه‌تر گفته باشیم، این دست‌ نوشت نسخه‌ای است که در تاریخ ۳۰ محرم ۶۱۴ ماه ‌شیدی رونویسی آن به پایان رسیده است (برابر با دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ماه سال ۵۹۶ گاه‌ شمار خورشیدی ایرانی و ۱۵ ماه می ۱۲۱۷ زادروزی ). ترادیسی ِ واک ِ فارسی ِ “ک” به عربی ِ “ق” نیز کم‌ یاب نیست، چند نمونه: کندک ، خندق، زندیک ، زندیق، کفیز ، قفیز، کوشک ، جوسق.
    کوتاه آن که واژه‌ی اوستایی iš که خود از ریشه‌ی هند و اروپایی نخستین ais به چم خواستن، گرایش داشتن، جُستن می‌آید، واژه‌ی iška و سپس išk را در پارسی میانه پدید آورده است و سپس به عربی راه یافته است که در‌باره‌ی چگونگی گذر این واژه به عربی نیز می‌توان دو شایش انگارید:
    نخست آن است که išk در دوران ساسانیان، که ایرانیان بر جهان عرب چیرگی داشته‌اند (به‌ویژه بر حیره، بحرین، عمان، یمن، و هتا حجاز) به عربی وارد شده است. (برای آگاهی بیشتر از چگونگی هنایش پارسی بر عربی در دوران پیش از اسلام نگاه کنید به نسک خواندنی آذرتاش آذرنوش (راه‌های نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان تازی)، چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۵۴)
    دوم این است که عشق در آغاز‌ دوران اسلامی به عربی اندر شده باشد و از آن جا که فرهنگ‌ نویسان و نویسندگان آن دوره از خاستگاه ایرانی این واژه آگاهی نداشته‌اند، که مفهوم (خواستن و جست‌ وجو کردن) را دارد، آن را با عربی عَشَق، که به چم (چسبیدن) است، در‌آمیخته‌‌اند.
    یک نکته‌ی جالب در این باره، کندوکاو در اندریافت عشق در عرفان ایرانی است که عشق را با (جست‌ وجو) و (گشتن) می‌پیوندد. به یاد آورید منطق‌الطیر عطار و جست‌وجوی مرغان را در خواستاری سیمرغ و یا بیت پرآوازه‌ی مولوی را:

    هفت شهر عشق را عطار گشت
    ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم
    که نشان دهنده‌ی معنی واژه‌ی عشق با ریشه‌ی پارسی آن (خواستن) و (جُستن) است،
    نویسنده‌ی این نوشتار (محمد حیدری ملایری) از سرور اسکات ب. نوگل سراستاد پژوهش‌های انجیلی و باستانی در خاور نزدیک ریاست بخش تمدن و زبان های خاور نزدیک از دانشگاه واشنگتن برای پاسخ‌ گویی پیرامون ریشه‌شناسی واژه‌ی xašaq. و هم‌چنین از سرور استاد ورنر آرنولد سراستاد پژوهش‌های زبان‌های سامی از بخش زبان‌ها و فرهنگ‌های خاور نزدیک از دانشگاه هایدلبرگ آلمان و نیز سرور استاد جلیل دوستخواه سراستاد پژوهش‌های اوستایی برای گوش‌زدهای ایشان بر نخستین یادداشت‌های این نوشته سپاس‌گزاری می‌کند.
    این نوشتار با اندکی پارسی‌سازی در این‌جا بازآورده شده است
    من از پستي و از زاري هم از خواري گريزانم
    منم دلبسته اين خاک ، من فرزند ايرانم


  18. کاربران : 7 تشکر کرده اند از شما rezamediatak برای ارسال این پست سودمند:


  19. #11
    همکار قدیمی rezamediatak آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2006
    محل سکونت
    sony w810 i
    نوشته ها
    5,559
    تشکر
    741
    تشکر شده 17,907 بار در 7,013 پست

    پیش فرض واژه‌هاي فارسي در زبان روسي

    در سده هشتم هجري يعني در همان سال هائي كه معماران چيره‌دست و ماهر ايراني در بناي كاخ معروف «الحمراء» در اسپانيا مي‌كوشيدند، رامشگران چيني براي «ابن بطوطه» جهانگرد مراكشي غزل سعدي را مي‌خواندند.
    تا دل به مهرت داده‌ام،در بحر فكر افتاده‌ام
    چون در نماز استاده‌ام، گوئي به محراب اندري
    در سالهائي كه كتبيه‌هاي مزار را در جاوه و در سنگاپور به فارسي مي‌نوشتند سنگي به سال 823 در مالايا كشف گرديد كه اين غزل سعدي به روي آن نوشته شده بود:

    بسيار سالها به سر خاك ما رود كاين آب چشمه آيد و باد صبا رود

    ولي بايد گفت كه سابقه فرهنگ و تمدن ايراني در ديگر سرزمين‌ها بسيار فراتر و كهن‌تر و دورتر و وسيع‌تر از اين است. دكتر عليرضا حكمت محقق ايراني در اثر خود تحت عنوان «‎آموزش و پرورش در ايران باستان» به بررسي همه جانبه اين پديده اجتماعي از دوران كوچيدن آريائي‌ها و اقوام آريائي ساكن فلات ايران پراخته و اين پيوندهاي بنيادي فرهنگ و تمدن ايران را مورد بررسي قرار داده است. وي مي‌نويسد:

    «… ولي آنچه مسلم است، اقوام آريائي ساكن ايراني زمين، در آغاز به زبان ها و گويش هائي كه كم و بيش با هم تشابه و نزديكي داشته و همگي از يك ريشه آريائي «هند و اروپائي» سرچشمه مي‌گرفته گفتگو مي‌كرده‌اند.

    از اهم زبان ها و گويش هاي معلوم آن دوران مي‌توان زبان هاي: اورارتي، سكايي، سكاتي، استي، سغدي، سومري، مادي، الاني و همچنين بلخي، مروزي، سكزي، خوارزمي، پاميري، هراتي و… را نام برد، كه هر يك روزگاري زبان متداول اقوام آريائي به همين نام بوده است و بيشتر آنها بتدريج در اثر حوادث زمان و علل نامعلوم از ميان رفته و فقط واژه‌هايي چند از بعضي از آنها بجا مانده است و تعدادي در اثر اختلاط بعدي اقوام آريائي و تحولات اجتماعي جاي خود را به زبانهاي مشابه كاملتري داده‌اند.

    بعضي نيز مانند «استي» كه يكي از جالبترين نمونه‌هاي زنده زبانهاي باستاني ايران است، موجوديت و فعاليت خود را تا امروز حفظ كرده و در حال حاضر زبان رسمي ملت «است» مي‌باشد. ملت «است» يكي از كهن‌ترين و اصيلترين بازمانده‌هاي اقوام آريايي ايراني و تنها مردماني هستند كه پس از گذشت چند هزار سال كليه سنتها و آداب و رسوم ايران باستان را حفظ كرده و تا به امروز به زبان ايران باستان گفتگو مي‌كنند. سرزمن ملت «است» به صورت دو حكومت خودمختار «است شمالي» و «است جنوب» در خاك روسيه در ناحيه قفقاز واقع است. «است ها» خود را «ايرون» زبان و خود را «ايروني» و سرزمين خود را «ايرستان» يعني سرزمين «ايرها» يا «ايراني ها» مي‌نامند.

    در زبان روسي علاوه بر واژه‌هاي متداول معاصر فارسي تعداد زيادي واژه‌هاي ايراني باستان و پهلوي و مادي وجود دارد كه نشان دهنده ارتباط فرهنگ و تمدن ايراني در آن سرزمين از دير ايام است. زبان روسي كه يكي از مهمترين و عملي‌ترين شاخته‌هاي زبان اسلاو است با دارا بودن چنين واژه‌هائي خود نمونه گويا از اين ارتباط فرهنگي است. در جدولي كه آمده است براي نمونه تعدادي واژه‌هاي مشابه و مشترك زبان ايران باستان در زبان روسي را نقل مي‌شود كه هم ريشه بودن آنها با بخوبي آشكار مي‌سازد.

    علاوه بر واژه‌هاي قديمي و ريشه‌اي زبان ايران باستان در زبان روسي، به يك سري واژه‌هاي متداول فارسي معاصر برخورد مي‌نمائيم كه كوچ كردن اين واژه‌ها سرنوشتي بجز آن دارند. شكي نيست كه مراودات و رفت‌وآمدها و مناسبات تجاري و بازرگاني و فرهنگي و دادوستد بين بازرگانان محلي بين ايران و روسيه از نظر زبان و نفوذ واژه‌ها تاثير متقابل داشته و همان‌طوري كه بعضي واژه‌هاي روسي مانند «سماور» وارد زبان فارسي شده است، متقابلاً واژه‌هاي فارسي مانند انبار، بازار و پولاد نيز وارد زبان روسي شده است.

    از جمله كشورهاي جهان كه زبان و فرهنگ فارسي در آن داراي تاثير متقابل بوده كشور روسيه است. واژه‌هاي فارسي در زبان روسي و در نظم و نثر و فولكور آن ديار وجود دارد بطور مثال واژه فارسي كاروان است كه در ادبيات روسي كاربرد داشته و الكساندر پوشكين در اشعار خود از اين واژه فارسي استفاده نموده است.

    آقاي ابوالفضل آزموده مترجم و نويسنده ايراني كه در اين زمينه تحقيق كرده توانست بيش از 55 واژه فارسي و 52 واژه عربي متداول در زبان فارسي به دست آورد كه در زبان روسي به كار رفته و مي رود و بايد گفت بيش از 80 درصد فارسي و يا عربي بودن واژه‌هاي جمع‌آوري شده توسط وي مورد تاييد فرهنگستان علوم اتحاد شوروي (سابق) بوده و گواه اين امر لغتنامه منتشره از طرف اين فرهنگستان تحت عنوان «فرهنگ لغات خارجي در زبان روسي» ‌است.

    از جمله واژه‌هاي فارسي مزبور مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

    انبار، انبه، انجير، بازار، بخشش، پادشاه، پارچه (به معني پارچه زربفت ابريشمي)، پري، پولاد، تخت، چادر، چايخانه، خاكي، خديو، خرما، دربار، درويش، ديوان، رخ (در شطرنج)، زرنا (سرنا)، سختيان (تيماج)، سپاهي، سردار،‌ سرمه، شاه، شطرنج، شغال، شفتالو (نوع خشك شده هلو و شفتالو)، قليان، فرمان، وزير (شطرنج)، فيروزه، كاروان، كاروانسراي، كافور، كنجد، لاجورد، مات (در شطرنج)، مات (كدر- تار)، متخال، مشك، ميرزا، نارگيله (نوعي قليان)، نماز، نشادر و غيره.

    در اينجا بايد خاطر نشان ساخت؛ هستند واژه‌هاي فارسي كه به زبان روسي رفته و سپس از روسي وارد زبان فارسي شده‌اند كه بعضي از آنها را به غلط روسي مي‌دانند، در حالي كه در اصل اين واژه‌ها فارسي هستند، مانند چمدان كه در واقع «جامه‌دان» بوده است.

    لغات عربي مورد استعمال در زبان فارسي معاصر كه در زبان روسي به كار رفته و مي‌رود عبارت است از: الجبر، الكل، امانت، امير، اميرالبحر، السمت، بقالي، حشيش، حنا، حراج، خلافت، خليفه، سعيد، سماق، صاحب، صندوق، عادات، فقير، كاليوم (پتاسيم)، كيف(به معني خواب بعد از ناهار)، مثقال(معادل 4/64 گرم وزن ايراني)، مجلس، مدرسه، موذن، مريد، مسجد، مفتي، مكتب، ملا، مناره، نائب، وادي، وقف، هجرت، تعرفه و غيره…

    واژه‌هاي فارسي نه تنها در زبان روسي، همان‌طوري كه قبلاً اشاره شد، بلكه در ديگر زبانهاي هندواروپائي نيز يافت مي‌شود كه جا دارد جمع‌آوري شوند و كاربرد آنها مشخص گردد. بطور مثال در زبان اوكرائيني نيز از گروه زبانهاي اسلاو است، به واژه‌هاي فارسي مثل ميدان، انبار و صندوق ديده مي‌شود.
    برخي كلمات فارسي باستان كه امروزه در زبان روسي بكار مي‌رود
    [IMG]http://i36.*******.com/2w5it83.jpg[/IMG]
    من از پستي و از زاري هم از خواري گريزانم
    منم دلبسته اين خاک ، من فرزند ايرانم


  20. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما rezamediatak برای ارسال این پست سودمند:


  21. #12
    همکار قدیمی MAAAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jun 2006
    نوشته ها
    2,643
    تشکر
    12,715
    تشکر شده 12,570 بار در 4,480 پست

    Arrow ناگفته‌هايی از زبان فارسی

    آيا مي‌دانستيد برخي‌ها واژه‌هاي زير را که همگي فرانسوي هستند فارسي مي‌دانند؟

    آسانسور، آلياژ، آمپول، املت، باسن، بتون، بليت، بيسکويت، پاکت، پالتو، پريز، پلاک، پماد، پوتين، پودر، پوره، پونز، پيک نيک، تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تيراژ، تور، تيپ، خاويار، دکتر، دليجان، دوجين، دوش، دبپلم، ديکته، رژ، رژيم، رفوزه، رگل، رله، روبان، زيگزاگ، ژن، ساردين، سالاد، سانسور، سراميک، سرنگ، سرويس، سري، سزارين، سوس، سلول، سمينار، سودا، سوسيس، سيلو، سن، سنا، سنديکا، سيفون، سيمان، شانس، شوسه، شوفاژ، شيک، شيمي، صابون، فاميل، فر، فلاسک، فلش، فيله، فيبر، فيش، فيلسوف، فيوز، کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کاميون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کليشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کميته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گريس، گيشه، گيومه، لاستيک، لامپ، ليسانس، ليست، ليموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت، مامان، ماتيک، ماشين، مانتو، مايو، مبل، متر، مدال، مرسي، موزائيک، موزه، مين، مينياتور، نفت، نمره، واريس، وازلين، وافور، واگن، ويترين، ويرگول، هاشور، هال، هالتر، هورا و بسياري از واژه‌هاي ديگر.



    آيا مي‌دانستيد که بسياري از واژه‌هاي عربي در زبان فارسي در واقع عربي نيستند و اعراب آن‌ها را به معنايي که خود مي‌دانند در نمي‌يابند؟ اين واژه‌ها را ساختگي (جعلي) مي‌نامند و بيشترشان ساختة ترکان عثماني است. از آن زمره‌اند:

    ابتدايي (عرب مي‌گويد: بدائي)، انقلاب (عرب مي‌گويد: ثوره)، تجاوز (اعتداء)، توليد (انتاج)، تمدن (مدنيه)، جامعه (مجتمع)، جمعيت (سکان)، خجالت (حيا)، دخالت (مداخله)، مثبت (وضعي)، مسري (ساري)، مصرف (استهلاک)، مذاکره (مفاوضه)، ملت (شَعَب)، ملي (قومي)، مليت (الجنسيه) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.


    بسياري از واژه‌هاي عربي در زبان فارسي را نيز اعراب در زبان خود به معني ديگري مي‌فهمند، از آن زمره‌اند:

    رقيب (عرب مي‌فهمد: نگهبان)، شمايل (عرب مي‌فهمد: طبع‌ها)، غرور (فريفتن)، لحيم (پرگوشت)، نفر (مردم)، وجه (چهره) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.

    آيا مي‌دانستيد که ما بسياري از واژه‌هاي فارسي‌مان را به عربي و يا به فرنگي واگويي (تلفظ) مي‌کنيم؟ اين واژه‌هاي فارسي را يا اعراب از ما گرفته و عربي (معرب) کرده‌اند و دوباره به ما پس داده‌اند و يا از زبان‌هاي فرنگي، که اين واژها را به طريقي از خود ما گرفته‌اند، دوباره به ما داده‌اند و از آن زمره‌اند:



    از عربي:

    فارسي (که پارسي بوده است)، خندق (که کندک بوده است)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماک)، صندل (چندل)، فيل (پيل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، ياقوت (ياکند)، طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجي (نارنگي)، سفيد (سپيد)، قلعه (کلات)، خنجر (خون گر)، صليب (چليپا) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.

    از روسي:

    استکان: اين واژه در اصل همان «دوستگاني» فارسي است که در فارسي قديم به معناي جام شراب بزرگ و يا نوشيدن شراب از يك جام به افتخار دوست بوده است که از سدة ١۶ ميلادي از راه زبان‌ تركي وارد زبان روسي شده و به شكل استكان درآمده است و اکنون در واژه‌نامه‌هاي فارسي آن را وام‌واژه‌اي روسي مي‌دانند.

    سارافون: اين واژه در اصل «سراپا» ي فارسي بوده است كه از راه زبان تركي وارد زبان روسي شده و واگويي آن عوض شده است. اکنون سارافون به نوعي جامة ملي زنانة روسي گفته مي‌شود كه بلند و بدون آستين است.

    پيژامه: همان « پاي‌جامه» فارسي است که اکنون در زبان‌هاي انگليسي، آلماني، فرانسوي و روسي pyjama نوشته شده و به کار مي‌رود و آن‌ها مدعي وام دادن آن به ما هستند.

    واژه‌هاي فراواني در زبان‌هاي عربي، ترکي، روسي، انگليسي، فرانسوي و آلماني نيز فارسي است و بسياري از فارسي زبانان آن را نمي‌دانند. از آن جمله‌اند:

    کيوسک که از کوشک فارسي به معني ساختمان بلند گرفته شده است و در تقريباً همة زبان‌هاي اروپايي هست.

    شغال که در روسي shakal، در فرانسوي chakal، در انگليسي jackal و در آلمانيSchakal نوشته مي‌شود.

    کاروان که در روسي karavan، در فرانسوي caravane، در انگليسي caravan و در آلماني Karawane نوشته مي‌شود.

    کاروانسرا که در روسي karvansarai، در فرانسوي caravanserail، در انگليسي caravanserai و در آلمانيkarawanserei نوشته مي‌شود.

    پرديس به معني بهشت که در فرانسوي paradis، در انگليسي paradise و در آلماني Paradies نوشته مي‌شود.

    مشک که در فرانسوي musc، در انگليسي musk و در آلماني Moschus نوشته مي‌شود.

    شربت که در فرانسوي sorbet، در انگليسي sherbet و در آلماني Sorbet نوشته مي‌شود.

    بخشش که در انگليسي baksheesh و در آلماني Bakschisch نوشته مي‌شود و در اين زبان‌ها معني رشوه هم مي‌دهد.

    لشکر که در فرانسوي و انگليسي lascar نوشته مي‌شود و در اين زبان‌ها به معني ملوان هندي نيز هست.

    خاکي به معني رنگ خاکي که در زبان‌هاي انگليسي و آلماني khaki نوشته مي‌شود.

    کيميا به معني علم شيمي که در فرانسوي، در انگليسي و در آلماني نوشته مي‌شود.

    ستاره که در فرانسوي astre در انگليسي star و در آلماني Stern نوشته مي‌شود. Esther نيز که نام زن در اين کشورهاست به همان معني ستاره است.


    برخي ديگر از نام‌هاي زنان در اين کشور‌ها نيز فارسي است، مانند:

    Roxane که از واژة فارسي رخشان به معني درخشنده است و در فارسي نيز به همين معني براي نام زنان روشنک وجود دارد.
    Jasmine که از واژة فارسي ياسمن و نام گلي است.
    Lila که از واژة فارسي لِيلاک به معني ياس بنفش رنگ است.
    Ava که از واژة فارسي آوا به معني صدا يا آب است. مانند آوا گاردنر.


    واژه‌هاي فارسي موجود در زبان‌هاي عربي، ترکي و روسي را به دليل فراواني جداگانه خواهيم آورد.


    آيا مي‌دانستيد که اين عادت امروز ايرانيان که در جملات نهي‌کنندة خود «ن» نفي را به جاي «م» نهي به کار مي‌برند از ديدگاه دستور زبان فارسي نادرست است؟

    امروز ايرانيان هنگامي که مي‌خواهند کسي را از کاري نهي کنند، به جاي آن که مثلا بگويند: مکن! يا مگو! (يعني به جاي کاربرد م نهي) به نادرستي مي‌گويند: نکن! يا نگو! (يعني ن نفي را به جاي م نهي به کار مي‌برند).

    در فارسي، درست آن است که براي نهي کردن از چيزي، از م نهي استفاده شود، يعني مثلاً بايد گفت: مترس!، ميازار!، مده!، مبادا! (نه نترس!، نيازار!، نده!، نبادا!) و تنها براي نفي کردن (يعني منفي کردن فعلي) ن نفي به کار رود، مانند: من گفتة او را باور نمي‌کنم، چند روزي است که رامين را نديده‌ام. او در اين باره چيزي نگفت.


    آيا مي‌دانستيد که اصل و نسب برخي از واژه‌ها و عبارات مصطلح در زبان فارسي در واژ‌ه‌ها عبارتي از يک زبان بيگانه قرار دارد و شکل دگرگون شدة آن وارد زبان عامة ما شده است؟ به نمونه‌هاي زير توجه کنيد:

    هشلهف: مردم براي بيان اين نظر که واگفت (تلفظ) برخي از واژه‌ها يا عبارات از يک زبان بيگانه تا چه اندازه مي‌تواند نازيبا و نچسب باشد، جملة انگليسي I shall have (به معني من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگويند ببينيد واگويي اين عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون ديگر اين واژة مسخره آميز را براي هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم ديگر نيز (چه فارسي و چه بيگانه) به کار مي‌برند.

    چُسان فُسان: از واژة روسي Cossani Fossani به معني آرايش شده و شيک پوشيده گرفته شده است.

    زِ پرتي: واژة روسي Zeperti به معني زتداني است و استفاده از آن يادگار زمان قزاق‌هاي روسي در ايران است در آن دوران هرگاه سربازي به زندان مي‌افتاد ديگران مي‌گفتند يارو زپرتي شد و اين واژه کم کم اين معني را به خود گرفت که کار و بار کسي خراب شده و اوضاعش ديگر به هم ريخته است.

    شِر و وِر: از واژة فرانسوي Charivari به معني همهمه، هياهو و سرو صدا گرفته شده است.

    فاستوني: پارچه اي است که نخستين بار در شهر باستون Boston در امريکا بافته شده است و بوستوني مي‌گفته‌اند.

    اسکناس: از واژة روسي Assignatsia که خود از واژة فرانسوي Assignat به معني برگة داراي ضمانت گرفته شده است.

    فکسني: از واژة روسي Fkussni به معني بامزه گرفته شده است و به کنايه و واژگونه به معني بيخود و مزخرف به کار برده شده است.

    لگوري (دگوري هم مي‌گويند): يادگار سربازخانه‌هاي ايران در دوران تصدي سوئدي‌ها است که به زبان آلماني به فاحشة کم‌بها يا فاحشة نظامي مي‌گفتند: Lagerhure.

    نخاله: يادگار سربازخانه‌هاي قزاق‌هاي روسي در ايران است که به زبان روسي به آدم بي ادب و گستاخ مي‌گفتند Nakhal و مردم از آن براي اشاره به چيز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند.

    دست و بالم از حرف خالیست ...
    هر چه هست توئی
    و تو
    حرف نداری ...


    هر کس بد ما به خلق گوید، ما دیده به بد نمی خراشیم، ما نیکی او به خلق گوئیم، تا هردو دروغ گفته باشیم!

  22. کاربران : 3 تشکر کرده اند از شما MAAAH برای ارسال این پست سودمند:


  23. #13
    همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ pareparvaz51 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,242 بار در 3,634 پست

    پیش فرض خط فارسي

    زبان مجموعه‌اي از نشانه‌ها و دلالتهاي وصفي است كه از روي قصد ميان افراد بشر براي القاي انديشه يا فرماني يا خبري از ذهني به ذهن ديگر به كار برود (دكتر خانلري, تاريخ زبان فارسي).
    نوع ديگر از وسايل ارتباط ذهني ميان افراد بشر يا خط يا نوشتن است كه نخست صورتنگاري بوده مانند هيروگليف مصري كه براي نشان دادن چيزي تصوير آن را مىكشيده‌اند و سپس آن را ساده كرده و به نشانه‌اي وضعي تبديل كرده‌اند مانند خط چيني و خط ابتدايي سومري. سومري‌ها نگارش تصويري را هفت هزار سال پيش پديدآوردند. مصريان آن را در پنج هزار سال پيش به كار بردند. پس از خط تصويري, خط هجايي(syllabic) ساخته شد, مانند خط ميخي كه سومري‌ها در پنج هزار سال پيش اختراع كردند, و آكديها آن را بهبود دادند و ديگران آن را براي زبان خودشان اقتباس كردند, مانند اقوام هيتي و ايلام و ماد و پارس.
    مشتق از خط هجايي مصري, كه به دنبال خط تصويريشان پديد آمد, ميتوان از خطهاي آرامي و به دنبال آن خط عبري و عربي و فينيقي نام برد. البته خط چيني كه امروزه در خاور دور به كار مىرود نيز از زمره خطهاي تصويري است كه سپس به خط هجايي تبديل شده است, اما هيچ رابطه‌اي با خطهاي خاور ميانه نداشته و از هم مشتق نشده‌اند.

    فينقى ها خط هجايي را كه از آراميها برداشت كرده بودند تكميل و به خط الفبايي نزديك كردند. يونانى ها آن را گرفته و خط الفبايي را, كه هر حرف معرف صدايي است, به وجود آوردند. بنابرا اين ميتوان گفت كه خط الفبايي, كه امروزه در بخش بزرگي از دنيا به كار برده مىشود, اختراع يونانيهاست.
    روي هم رفته, خطهاي آلفابتيك بر دو گونه‌اند: يكي خطي كه حروف مصوت آن نشانه‌هاي جدا دارد مانند خط يوناني و لاتين و ديگري خطي كه مصوت‌هاي آن با نشانه‌هايي مشخص مىشود مانند خط عبري و عربي. تفاوت اين دو خط در اين است كه آوردن حرف مصوت در خطهاي يوناني و لاتين الزامي است اما در خطهاي عربي و عبري اختياري است. آوردن مصوت‌ها در دو خط عبري و عربي تنها در كتاب مقّدس و قرآن اجباري است اما در ديگر نشريات اختياري است.

    خط فارسي باستان
    ايرانيها هرگز خطي از خود نداشته‌اند و در تمام تاريخ خود خطهاي ديگران را گرفته و ساده كرده و براي زبان خودشان سازگار كرده‌اند. از پيش از دوران مادها و از زمان فرمانروايي آنها هيچ نوشته‌اي برجا نمانده است, و در دوران نخستين هخامنشيان گزارشها و اسناد درباري و حكومتي را به زبان آرامي و عيلامي و به خط ميخي مينوشتند و به زبان پارسي باستان ميخواندند. ايرانيها در زمان هخامنشيان كم كم خط ميخي را كه سومري‌ها ساخته بودند از آكديها و بابليها اختيار كردند و براي زبان پارسي باستان ساده و سازگار كردند و تا دوران ساسانيان همين خط ميخي به كار برده مىشد.

    مفصلترين و مهمترين نوشته‌هاي پارسي ايران باستان از داريوش يكم است كه بيشتر همراه دو متن بابلي و عيلامي است. از دوران پيش از او تنها پنج سنگ نوشته كوتاه به دست آمده است كه دو تاي آن از كورش دوم, نخستين پادشاه هخامنشي, است. همه اين سنگ نوشته‌ها به خط ميخي است. پس از آن سنگ نوشته‌هاي بسياري از ديگر پادشاهان هخامنشي برجاي مانده كه به خط ميخي است و تا كنون همه آنها خوانده و ترجمه شده است. خط ميخي ايران باستان, چنانكه گفتيم, از خط آكدي گرفته شده و براي زبان فارسي ساده و مناسب كرده‌اند. اين خط داراي 26 حرف است و نشانه‌هايي ويژه نيز براي اعداد دارد.

    از زباني كه در دوران اشكانيان به كار ميرفته, دكتر خانلري آن را زبان پهلوانيك خوانده است, نوشته‌اي به دست نيامده مگر چند سكه كه روي آنها به خط يوناني نوشته شده است. چنانكه ميدانيم, اشكانيان پس از انقراض يونانيان بر سركار آمدند و تا چندي خط يوناني به كار ميرفت و روي سكه‌ها نام و لقبهاي شاهان اشكاني به خط يوناني نوشته ميشد اما همسن كه سلطه اين فرمانروايان پا بر جا شد, براي نوشتن اسناد رسمي خط ويژه‌اي به كار گرفته شد كه از خط آرامي ريشه گرفته بود اين خط پهلوي خوانده شد و در دوره ساسانيان با اندك تفاوتي به كار رفت. هيچ سندي در دست نيست تا از روي آن بتوان گفت كه خط آرامي در چه زماني و به دست چه كساني تحول يافته و به خط پهلوي منتهي شده است . اين قدر ميتوان دانست كه اين تحول كار يك يا چند تن نبوده و بتدريج انجام گرفته است. گذشته از انواع خطهايي كه پهلوي خوانده ميشود, براي نوشتن زبانهاي ايراني چند خط ديگر به كار ميرفته كه ظاهراً همه از اصل آرامي مشتق بوده‌اند. از آن جمله بوده است خط مانوي.

    ماني از پدر ومادري ايراني به سال 215 ميلادي زاده شد و دين تازه‌اي آورد كه نزديك هزار سال از رايجترين دينهاي جهان بود. دين مانوي در سده‌هاي سوم و چهارم ميلادي در آسياي غربي و اروپاي جنوبي و افريقاي شمالي منتشر شد و كشورهاي گل(فرانسه امروزي) و اسپانيا را نيز فرا گرفت و از سده هفتم ميلادي بود كه در برابر آيين مسيح رو به زوال رفت. از سوي ديگر, دين ماني در سده چهارم ميلادي در شمال شرقي ايران رواج فراوان گرفت و تا پايان سده ششم ميلادي تا چين نفوذ كرد و در سراسر آسياي شرقي گسترش يافت اما, در حدود سده هفتم. در نبرد با آيينهاي مسيحي و اسلام و بودايي يكباره شكست قطعي يافت. خط مانوي درست معلوم نيست از كجا سرچشمه گرفته اما گمان ميرود كه از يك شيوه نگارش خط آرامي مايه گرفته باشد. البته بايد در نظر داشت كه ماني معروف صورتگري هنرمند بوده و در ايجاد تكميل خط مزبور دخالت داشته است .

    خط سغدي
    اين خط نيز از شيوه نگارش خط آرامي مشتق شده و نيز احتمال ميتوان داد كه اصل خط مزبور همان خط پهلوي كهن باشد. در خط سغدي مانند خط پهلوي, براي مصوت هاي كوتاه نشانه‌‌هاي خاصي وجود ندارد. تنها سه حرف براي واك‌هاي مصوت بلند كه(آ...و...ي...) باشد هست.

    خط پهلوي
    خط پهلوي در دوران ساسانيان براي نوشتن زبان فارسي آن دوران, كه آن را پارسي ميانه مينامند, از خط آرامي, كه ميتوان آن را مادر همه خطهاي الفبايي دانست, گرفته شده است. اين خط تا سه قرن پس از اسلام در سنگ نوشته‌ها و سكه‌ها و اسناد و معاملات و كتابها و رسالاتي كه به زبان پهلوانيك و پارسيك نوشته ميشد به كار مى رفته است. از اين خط آثار زيادي در سنگ نوشته‌ها و متن‌هاي اداري و ادبي و مذهبي, از جمله نوشته‌هاي ماني و سكه‌هاي ساساني, در دست است. خط پهلوي خطي ناقص بوده كه خواندن آن بسيار مشكل بوده و هست.
    در اواخر دوران ساسانيان, موبدان زرتشتي بر پايه خط پهلوي, خطي ساختند كه در دقت و همآهنگي صوت با حرف يكي از بهترين الفباهاي جهان است. اين خط داراي 47 حرف كه هر حرف نشانه يكي از اصوات زبان پارسي زمان خودش بوده است. اختراع اين خط براي نوشتن اوستا بود كه كتاب ديني رزدشتيان است و به همين مناسبت آن را خط اوستايي مينامند.

    زباني هم به نام زبان اوستايي بوده اما روشن نيست كه مردم كدام يك از سرزمين بسيار گسترده ايران آن روز به اين زبان گفت‌وگو ميكرده‌اند. برخي از زبانشناسان آن را زبان مردم دوران اشكانيان كه مقرشان در شمال شرق ايران بوده ميدانند و آن يكي از گويش‌‌هاي پارس باستان ميشناسند, كه به زبان دوران هخامنشيان نزديك بوده است.

    خط فارسي دري
    در طي تاريخ درازمدت كشور ايران, يك زبان رسمي اداري بوده كه بر گويشهاي گوناگون محلي غلبه داشته است؛ به سخن ديگر: هميشه در ايران يك زبان دري(درباري,ديوان) در كار بوده كه زبان دري پس از اسلام آخرين مرحله تكامل و تحول آن است. اين زبان, به اتفاق همه گويشهاي ديگر ايراني رسميت يافت و در امور اداري و ادبي به كار رفت.
    درست نميدانيم كه از چه تاريخي ايرانيان خط عربي را براي نوشتن زبان خود به كار برده‌اند. زيرا كهنترين متن تاريخ دار فارسي به خط عربي از قرن پنجم هجري است اما مسلم است كه مدتها پيش از آن خط مشترك عربي و فارسي براي نوشتن نامه‌ها و اسناد دولتي در ايران رايج بوده است. مدركها و سندهايي نيز در دست است كه نشان ميدهد مردم فارسي زبان در سده‌هاي نخستين اسلامي به خطهاي ديگر نيز مينوشته‌اند اين خطها كه بيشتر نزد اقليتها ايران به كار ميرفته عبارت بود, از : عبري, مانوي, و پهلوي.

    چنانكه مى دانيم خط عربي داراي 28 حرف صامت است كه هريك نشان يك صداست و چند علامت براي زير و زِبَر و پيش و تنوين و تشديد و آي مدي دارد, كه اگر مصوتها را هم به آنها بيفزاييم 35 حرف مىشود. ايراني‌‌ها براي نوشتن فارسي امروزي چهار حرف براي صداهايي كه در عربي نيست به خط عربي افزوده‌اند كه عبارت است از (پ), (چ), (ژ),و (گ). و نيز ميدانيم كه در زبان عربي صداهايي دارند مانند (ص) و (ض) و (ط) و (ظ) و (ح) كه در فارسي نيست اما آنها را در الفباي فارسي به كار ميبرند زيرا براي نوشتن واژه‌هاي بسياري از عربي به زبان فارسي وارد شده نگه داشته شده‌اند همزه نيز كه از عربي آمده در زبان فارسي به كار ميرود. در زبان فارسي(و) و (ي), اگر در ميان يا پايان كلمه باشد, از حروف مصوت به شمار مى آيد مصوت‌هاي فارسي كه نوشتن آنها اختياري است عباتند از: (زِبَر) و (زير) و (پيش) و يك(او) ممتد نيز داريم كه با (واو) نوشته مىشود مانند: درو, مو, جو. بنا بر آنچه گفته شد, براي نوشتن زبان فارسي دري كه امروز به آن گفت و گو مى شود 32 حرف و چهار نشانه مصوت به كار ميرود در حالي كه خود اين زبان بيش 24 صدا وجود ندارد.

  24. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  25. #14
    همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ pareparvaz51 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,242 بار در 3,634 پست

    پیش فرض صورت درست اسمهای شخصيتهای هخامنشی و ديگر اسمهای قديمی

    اسمهای تاريخی



    (براي اينكه خيلي به هم ريخته نشه اسمهاي يوناني رو با اين رنگ و فارسي نو رو با اين رنگ وپارسي باستان رو با اين رنگ و بقيه رو با اين رنگ نوشتم .)

    اسم اکثر اين شخصيتها در منابع يونانی ذکر شده و در نتيجه، صورت يونانيش به ما رسيده.
    فکر کنم معروفترين اين اسمها، اسامی شاههای هخامنشی باشه کهصورت يونانی شده شان خيلی در فارسی معموله. مثلا":

    کورس که صورت يونانی شده کورش و سيروس که تلفظ فرانسوی کورس هستش!

    يکی از مسائل جالب اينه که اگر اين اسمها در فرهنگ ما دوام می آوردند، در فارسی جديد به چه صورت تلفظ می شدند. بعد از توجه دوباره به تاريخ ايران باستان و علاقه مردم به داشتن اسمهای «اصيل» فارسی، خيلی ها به مدارک باستانی رو آوردند و اسم بچه هاشون رو گذاشتند داريوش و خشايار و آتوسا و رکسانا.، من حتی تيسافرن و استاتيرا و پروشات هم ديده ام. حالا يک نگاهی بکنيم به بعضی از اين اسمها:

    داريوش: صورت غلطيه که با بازسازی از روی شکل يونانی«داريوس» ساخته شده. (بر مبنای کورش برای کورس، تصور کرده اند که داريوش هم شکل صحيح داريوس هستش!). اسم پارسی باستان (در حالت فاعلی) «داريه-وهئوش» هستش که در پارسی میانه به صورت «دارا» در اومده که در شاهنامه هم هست .

    خشايار: شکل غلط از اسمی که بعد از پارسی باستان در پارسی ميانه و فارسی باقی نمونده. شکل پارسی باستانش هست «خشَ-یَر-شَن» (پادشاه مردم راست) که در بازسازی به صورت خشايارشا در آمده و بعد بعضی ها فکر کرده اند که «شا» يعنی «شاه» و با انداختنش به اسم خشايار رسيده اند که اصلا" معنی نداره!

    کامبيز: تلفظ فرانسوی کلمه يونانی«کامبيسس» که خودش صورت يونانی شده اسم پارسی باستان «کمبوجيه» است.

    آتوسا: تلفظ يونانی اسم پارسی باستان «هوتئوس»

    رکسانا: تلفظ يونانی اسم پارسی باستان «رئوخشنه» که در فارسی نو وجود داره و به صورت «روشنک» تلفظ می شه.

    تيسافرن: تلفظ يونانی اسم پارسی باستان «چيثه-فرنه» (کسی که از فره ايزدی نژاد می برد). کلمه چيثه در پارسی ميانه به صورت «چهر» وجود داره که به معنی نژاد هستش (نه چهره).اگر در فارسی جديد وجود داشت، می شد چهرفر

    پروشات: تلفظ عجيب و غريب و من در آوردی از کلمه پارسی باستان «پره-ذايته» به معنی «آفريننده کامل»
    (پره: کامل، محاط؛ ذايته: دادار، آفريدگار)، اگر در فارسی جديد وجود داشت، می شد همه-آفريد، يا من بخاطر وجود کلمه پر(پرديس: محيط ديوار دار، خودش بازسازی غلط کلمه يونانی «پره ذايتيس» که در فارسی باقی مونده و می شه «پاليز»)، ترجمه کرده ام پريداده.

    مگابيز: تلفظ غلط و نيمه فرانسوی از يونانی«مگابازوس» که خودش تلفظ يونانی کلمه پارسی باستان «بگ-بازو» هستش (بگ: بغ، خدا؛ بازو: بازو!)، يعنی کسی که «(قدرت) بازوش از خداست».

    ارد: بازسازی غلط کلمه «اورودس» که از پارتی «هورود» مياد و اگر در فارسی جديد وجود می داشت، به صورت هورد يا همون هورود باقی می ماند. اوخوس: (به خدا من کسی رو به اين اسم می شناسم!)، تلفظ يونانی اسم پارسی باستان «وهوکا» که در اگر در فارسی جديد وجود داشت، می شد «اوک» آرته بازان: از يونانی «آرتابازانس» که با انداختن «س» بوجود آمده. اگر در فارسی جديد وجود داشت، می شد راست بازو. ميلاد: اين از اون کلماتيه که از زمانهای قديم وجود داشته و حالا مردم فکر می کنند از «ولد» عربی به معنی تولد مياد. در واقع، از صورت پارتی اسم «ميثره-ذات»(اوستايی، به معنی «داده خدای ميثرا/ميترا») مياد: ميثره-ذات---> ميثره-دات--->ميتر-دات---> ميهل-داد (پارتی، «ت+ر» هميشه به صورت «ه» در می آيند و تغيير «ر» به «ل» هم معموله)--->مهلاد---> ميلاد در مرحله ميتر-داد به ميهل-داد، صورت پارسی ميانه «مهرداد» هم بوجود آمده که همون اسمه!

    استاتيرا (که بعضی مواقع اسکاتيرا هم نوشته می شه): اسم همسر اردشير دوم هخامنشی، صورت پارسی باستانش بوده سته-ذيره. در فارسی نو به صورت اسم پرنده «تذرو» وجود داره که در ضمن معنی کلمه پارسی باستان هم بوده.

  26. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  27. #15
    همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ pareparvaz51 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,242 بار در 3,634 پست

    پیش فرض

    واژه‌ي قفس، يک کلمه‌ي يوناني است.
    کلمه‌ي لنگر، يک کلمه‌ي يوناني است. همين واژه به زبان سوئدي هم آمده و شده « اَنکرا ». خود اين واژه در زبان سوئدي، کلي مشتقات ديگر پيدا کرده است همچنان‌که در فارسي نيز.
    واژگان پالتو کلمات يوناني هستند.

    بسياري از واژه‌هاي عربي را که ما امروز در ايران استفاده مي‌کنيم، خود عرب‌ها در آن بافت‌ها استفاده نمي‌کنند. آنان وقتي کلمات عربي ما را مي شنوند، درست است که برايشان آشناست اما در آن بافت معنايي که ما اراده مي‌کنيم، آنان اراده نمي کنند:
    کلمه‌ي ازدواج، عربي است. اما عرب‌ها به ازدواج، مي‌گويند ازواج Ezvaj .
    ما کلمه‌ي وکيل مدافع را داريم. هم وکيل عربي است هم مدافع. اما عرب‌ها مي‌گويند: محامي دفاع.
    ما در فارسي مي‌گوئيم « حق رأي ». هم حق عربي است و هم رأي. عرب ها مي‌گويند: « حق التصويت ».

  28. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  29. #16
    همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ pareparvaz51 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,242 بار در 3,634 پست

    پیش فرض

    واژه ي پليمر ، يك كلمه ي يوناني است : پلي به معني بسيار و مر به معني پاره ، قطعه ، قسمت .

    واژه ي كنسرو يك كلمه ي يوناني است كه تلفظ يوناني آن كنسرور ( κονσερυερ ) ميباشد .

    اسم يوناني آستياگ همان ماندانا در فارسي است .

  30. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  31. #17
    همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ pareparvaz51 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,242 بار در 3,634 پست

    پیش فرض

    ساندویچ : «قاضی» برای واژه ساندویچ معادل خوبی است.:eek: قاضی نانی است که بر روی آن کره یا پنیر مالیده و مانند ساندویچ لوله کرده باشند.

    موبایل : خوشبختانه برای این کلمه واژه ها یا ترکیبات زیادی در فارسی وجود دارد. مانند «همراه»، «تلفن همراه». واژه فرانسوی «portable»، نیز به معنی «قابل حمل» می باشد. بنظر من «تلفن جیبی» هم می تواند معادلی برای «موبایل» باشد.

    ایدز : با توجه به اینکه این بیماری از راه خون منتقل می شود و دستگاه دفاعی بدن را از کار می اندازد، در فارسی معادل «خونخورک» به معنی «خورنده خون» پیشنهاد می گردد.:eek:

    هپاتیت : زردی واژه های است که سالهاست در زبان فارسی جا افتاده است. زیرا از نشانه های این بیماری زردی پوست، زردی چشم، و ادرار می باشد، به همین خاطر به آن «زردی» می گویند.

    استودیوم : معادل قشنگ آن «ورزشگاه» است که در فارسی جا افتاده است. اصل این واژه از کلمه یونانی stadion گرفته شده است. در لاتین stadium است. این کلمه وارد فرانسه شده و بصورت estade در سال 1265 میلادی تا قرن هیجدهم و سپس بصورت stade تا کنون باقی مانده است.

    دانلود : بارگذاری معادل خوبی است که کم کم دارد در فارسی جا می افتد.

    کامپیوتر : رایانه (معادل پیشنهادی فرهنگستان).

    سوبسید : یارانه (معادل پیشنهادی فرهنگستان که تقریباً جا افتاده است).

    هليكوپتر : در فارسي چرخ بال يا بال گرد :))

  32. تشکرها از این نوشته :


  33. #18
    همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ pareparvaz51 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,242 بار در 3,634 پست

    پیش فرض

    يكي از معروف ترين سكه هاي باستان دريك ( دريكوس ) بر گرفته از نام داريوش در زبان يوناني است .

    دينار بر گرفته از كلمه ي دناريوس و درهم يا درم برگفته از كلمه ي دراخمه كلماتي يوناني هستند .

    پول كلمه اي يوناني است برگرفته از كلمه ي اُبُلوس كه در زمان اشكانيان كاربرد داشته .

    كلمه ي اسكناس در اصل فرانسوي است برگرفته از اسينيه و در لاتين برگرفته از لغت اسيگنو به معني حواله و امضاء است و توسط روسها در قالب اسيگوناس وارد زبان فارسي شد و اسكناسنام گرفت .

  34. تشکرها از این نوشته :


  35. #19
    همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ pareparvaz51 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,242 بار در 3,634 پست

    پیش فرض

    اصل و نسب برخی واژه‌های عامیانه


    صادق ملارجب اصفهانی :


    آب زیپو: رقیق ، از واژة آلمانی''suppe'' «سوپ»، ظاهراً یادگار سربازخانه‌های ایران در دوران تصدی سوئدی‌ها که سوپ یا «زوپه» را در قیاس با آش ایرانی بسیار رقیق و بی‌مزه می‌یافتند.

    اخم و تخم: تخم هم‌ریشه با «تهم» در تهمتن. از همین جا سهم و سهمگین.

    ارسی: (کفش یا پنجره‌های کشوئی با شیشه‌های رنگین) یعنی روسی. الف اضافی در«ارومیه» یعنی رومیه و «اروج» به زبان آذربایجانی یعنی روزه، دیده می‌شود و برای واژه‌هائی که با «ر» آغاز می‌شوند در زبان آذری نمونه‌وار است، مثلاً ایرحیم به جای رحیم.... الخ.

    الکی : یعنی بی‌اساس، از ریشة کهن پهلوی «هلکیه» یعنی دیوانگی و «هلک گویشن» یعنی سخن ناروا . واژة آلمانی Ulkisch یعنی خنده‌آور با همین واژة فارسی هم‌ریشه است.

    به جا آوردن: (شناختن) اصطلاح عامیانه است ولی در سمک عیار آمده است : «اگرچه او را ندیده بود، به جای آورد که سمک است»(جلد دوم، ص151)

    بسه! در لهجة تهران به کسرب، یعنی ببین! بپا) از پهلوی سهستن یعنی دیدن هم‌ریشه با واژة آلمانی "Sehen" و مصدر انگلیسی"To See" .«یارو را بسه! »

    بلبشو : برخی آنها را مخلص « بهل و بشو!» (بگذار و برو) می‌دانند ولی شادروان بهار آن را از مادة بشولیدن و بربشولیدن می‌شمرد. محل تردید است زیرا افعال ‌دال‌ بر استمرار عمل، نظیر آن در زبان ما زیاد است.(مانند برو بیا ، بزن بکوب ، بخور و ببر و غیره)

    چلوار: از ریشة «چهل یارد» یادآور توپ‌های چهل یاردی پارچه‌های انگلیسی.

    حقه: ظرف مدور حقه بازان، به معنی مجازی یعنی فریب.

    زکی! به احتمال از ریشة «زهی» و «زه!» و «زهاره!» که در پهلوی و فارسی دری از نداهای تحسین و شگفت است

    زوار: (زوارش در رفت) در نزد چارواداران ، زوار و زواربندِ اسب. در نزد فردوسی به معنای پرستار:
    «بهارش توئی غمگسارش تو باش
    در این تنگ زندان زوارش تو باش»

    شِر و وِر: مانند واژة فرانسه Charivari، ولی معلوم نیست از آنجا آمده باشد!

    شلم شوربا: در اصل شلغم شوربا.

    شنگول: شنگ و شنگول در مسلماً با "Schon" آلمانی هم‌ریشه است

    فکسنی: (بی‌ربط، مزخرف) از واژة "Fkussni" روسی یعنی بامزه که به تعریض به کار رفته است.(مانند:آب زیپو)

    لنگ: به معنای پا (در مازندرانی«لینگ») همریشه با "Leg" انگلیسی. در لگد فارسی و Liagat روسی(لگد زدن) این واژه دیده می‌شود.

    نخاله: چیز اسقاط و آدمِ وقیح. احتمالاً از واژة روسی Nakhal یعنی آدم بی‌ادب و گستاخ و از یادگاریهای قزاقخانه‌های دوران تصدی روس ها.

    هشل هف: شکل تصحیف شده مسخره‌آمیز عبارت انگلیسی"Shall have" (یعنی من خواهم داشت) .

    واسه: گویا از ریشة «واس» پهلوی و اوستائی به معنای خواستن است(به عقیدة دکتر فره‌وشی) و نه تحریق «واسطه» عربی.

  36. تشکرها از این نوشته :


  37. #20
    همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ pareparvaz51 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,242 بار در 3,634 پست

    پیش فرض

    كلمات عربي چگونه وارد زبان فارسي شدند؟


    در اواخر قرن سوم تا اوایل قرن چهارم كه ایرانیان پس از دو قرن بی خطی، صاحب خطشدند، كوشیدند پارسی بنویسند و از نوشتن با انشاء عربی به پارسی بازگردند. دراین خطجدید كه از عربی اقتباس شد طبعاً همسانی خط و ارتباط و علائقی كه با زبان عربی دردویست سال گذشته پیدا كرده بودند موجب ورود لغات عربی به خط و زبان فارسی گشت، اماایرانیان كه مایل بودند زبان پارسی استقلال خود را حفظ كند،

    می كوشیدند كه در ترجمه كتب عربی به پارسی ـ كه بسیاری از آن كتابها را هم خودایرانیان در زمانی كه خط نداشتند به عربی نوشته بودند ـ لغات پارسی به كار ببرند،همانگونه كه امروزه مترجمی كه مثلاً زبان فرانسه یا انگلیسی یا زبانهای دیگر متنی را ترجمه می كند مایل نیست حتی یك لغت را به صورت اصلی بیاورد و ترجمه ناشدهباقی بگذارد.

    كتبی كه در آغاز شكل گرفتن خط و زبان جدید فارسی(دری) ترجمه شده بیشتر الفاظش پارسیبود و جز لغاتی اصطلاحی كه ناگزیر بودند صورت عربی آن را عیناً نقل كنند اكثر الفاظبه فارسی نوشته می شد كه نمونه های آن ترجمه تاریخ طبری (موسوم به تاریخ بلعمی) وترجمه تفسیر طبری و حدودالعالم و نظایر آنهاست. در قرنهای چهارم و پنجم نیز اهتمامبه پارسی نویسی ادامه داشت و در اغلب كتب تألیفی این دوران، شواهد گویایی موجوداست. اما از اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم كه عرفان و تصوف در شعر و نثر فارسیگسترش یافت و تعداد نویسندگان و شاعران صوفی و عارف رو به ازدیاد نهاد، ورود لغاتعربی به زبان فارسی افزایش گرفت، زیرا زبان عرفان، زبان رمز و راز و كنایات واصطلاحات عرفانی بود، و چون لغات و اصطلاحات از كتب عرفانی عربی به فارسی می آمد ومعمولاً اصطلاح را چه دینی و چه علمی و چه عرفانی به آسانی نمی شد معادل سازی كرد؛ اصطلاحات عرفانی، همچون اصطلاحات دینی در زبان فارسیشیوع یافت.

    پیش از این ایرانیان، اصطلاحات دینی را هم غالباً به پارسی برگردانده بودند مخصوصاًاصطلاحاتی كه زیاد مورد نیاز بود. مثلاً به جای «صلوة» نماز گفتند و به جای «صوم» روزه گرفتند و حتی نام نمازهای پنجگانه را به فارسی وضع كردند: نماز بامداد، نماز پیشین، نماز دیگر،‌نماز شام، نماز خفتن.

    بعضی لغات و اصطلاحات كه برای هر روز یا برای همه كس در همه حال مورد حاجت نبودمعادل سازی نشد مانند: حرب، غزوه، حج، زكوة و مانند آنها.

    ورود لغات عرفانی به فارسی، تعداد الفاظ اصطلاحی را دو چندان یا چند برابر كرد، چونپیش از آن فقط لغاتی دینی و فلسفی و كلامی كه بعضی هم یونانی بود و عربی نبود،همانگونه كه به زبان عربی (با وجود آنكه دروازه لغت را عربها به روی لغات بیگانهبسته بودند) وارد شده بود به فارسی هم ورود پیدا كرد، چه به صورت معرب آن و چه بهصورت اصلی. اما سیل اصطلاحات عرفانی كه از كتب عربی صوفیان به ادب فارسی سرازیر گشتو حتی جملات و كلمات قصار صوفیان كه اگر به صورت اصلی ادا نمی شد آن تأثیر را نداشتیا اصولاً مطلوب، مفهوم نمی گشت نظیر «اناالحق» حلاج یا «لیس فی جبتی سوی الله» بایزید بسطامی و نظایر متعدد آنها، موجب شد كه پارسی نویسان نتوانند این سیل الفاظو تعبیرات و عبارات را مهار كنند و به پارسی برگردانند. سُكر و صحو، تجلی و استتارو مراقبه و الفاظ اصطلاحی بی شمار دیگر، الفاظ معدود و محدودی نبودند كه بتوان بهآسانی آنها را ترجمه كرد، چرا كه هركدام علاوه بر معنای اصطلاحی ـ كه اصطلاحی بهآسانی قابل تبدیل نیست ـ متكی به عباراتی یا اقوالی بودند نظیر «مشاهده الابرار بینالتجلی و الاستتار» كه اینگونه عبارات مرجع و مسند و متكای كلماتی چون تجلی واستتار بود. بنابراین اگر می بینیم آن تقیدی كه بزرگانی چون فردوسی( در شعر)وبیهقی(در نثر) در پارسی نویسی داشتند، در نویسندگان و شاعران قرن ششم یا هفتم دیدهنمی شود، دلیل آن نیست كه علاقه نویسندگان قرن ششم به پارسی كمتر بوده است، بلكهموضوع و مطلب كلام و نوشته آنان با موضوعات قرن چهارم متفاوت بود. موضوع كار فردوسیو بیهقی، تاریخ ایران و مسائل مربوط به ایران بود و طبعاً مسائل ایران را با واژههای ایرانی می توان بیان كرد، اما مثلاً كتابی كه مربوط به فلسفه یونان باشد طبعاًبا اسامی و الفاظ یونانی سروكار پیدا می كند و نمی توان از استعمال لفظ یونانیپرهیز كرد، همچنین است مثلاً تفاوت ترجمه تفسیر طبری كه تفسیر قرآن كریم
    است با ترجمه تاریخ طبری (بلعمی) كه با زبان عربی كمتر ارتباط دارد.

    در متون قرنهای چهارم و پنجم نیز آن دسته از نوشته ها كه صرفاً مربوط به ایران وایرانی بوده بیشتر الفاظش فارسی است. اما در همین زمان می بینیم كه بعضی نامه ها ازسلاطین ایران كه به خلفای عباسی نوشته می شد یا تماماً عربی است یا اگر هم میخواستند با فارسی نویسی شخصیت خود و كشور خود را بنمایانند باز لغات عربی در آنبیشتر از نامه های معمولی داخلی بود، و حتی كاتبان سلاطین در نامه های داخلی هم برای اظهار فضل مخدوم خود و خود، به نوشتن نامه هایی مشحون ازلغات دشوار و حتی مهجور عربی پرداختند. كتابهایی چون «التوسل الی الترسل» و «عنبة الكتبة» شاهد بارز این مطلباست.
    و این اصطلاحات دهان به دهان می گشت موجب شد كه حافظ بگوید: «دهان پر از عربیاست


    منبع: برگزیده ی متون فارسی - منوچهر دانش پژوه

  38. کاربران : 3 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: May 2nd, 2010, 09:25 PM
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: May 8th, 2009, 09:27 PM

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 04:46 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
کدنویسی و
کليه حقوق اين سايت متعلق به  شرکت فرهنگ سازان  است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت پيگرد قانوني دارد
سئو و بهينه سازي : انجمن سئو

آکواريوم ماهي طوطي کاسکو